با نام و یاد خدای مهربان

رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک و رئیس کمیسیون سیاسی-امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد که بر اساس بررسیهای انجام شده ، طی سالهای اخیر بخشهای مهمی از سیاستهای برنامه چهارم نادیده گرفته شده و بسیاری از اهداف سند چشمانداز بیست ساله و برنامه توسعه محقق نشده است.حجتالاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی روز گذشته طی سخنانی در همایش «سند چشمانداز بیست ساله ؛ از آرمان تا واقعیت»که به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان در تالار حکمت این دانشگاه برگزار شد ، همچنین در پاسخ به سئوال یکی از دانشجویان درباره انحلال سازمان مدیریت و برنامهریزی تاکید کرد:
" اول از همه این بحث مطرح است که آیا از نظر قانونی ، دولت میتوانسته راساً سازمان مدیریت را منحل کند یا خیر؟ برخی از حقوقدانان معتقدند با توجه به تکالیف قانونی سازمان مدیریت و تصریحات برنامه توسعه و قوانین بودجه به نام و وظایف این سازمان ، دولت نمیتوانسته است بدون کسب اجازه از مجلس راساً این سازمان کلیدی را منحل نماید."
وی افزود:" صرفنظر از مساله فوق ، به نظر میرسد که انحلال ناگهانی سازمان مدیریت و برنامهریزی یک اشتباه بزرگ مدیریتی بود. به نظر من یکی از وظایف مهمی که دولت آینده بر عهده دارد ، احیای مجدد سازمان مدیریت و برنامهریزی است. احیای این سازمان قطعاً به نفع مردم و کشور است. ضمن آن که معتقدم از انحلال این سازمان ، خود دولت بیش از هر دستگاه و نهاد دیگری ضرر کرده است چرا که سازمان مدیریت نقش ارزشمند و مهمی را در برنامهریزیهای کلان و نظارت ایفا میکرد."
متن سخنان دکتر روحانی را به نقل از شهاب نیوز اینجا بخوانید.
اقتصاد ایران در اولین سال بعد از انحلال سازمان برنامه به کجا خواهد رسید ؛ سال بودجه تک صفحه یی/ دکتر مسعود روغنی زنجانی
ادغام چشم در قوزک پا!/دکتر ستاری فر
من آن مرغم که...../غلامرضا تاجگردون
درک ضرورت سازمان مدیریت در آینده ای نه چندان دور/دکتر فرشاد مومنی
قانون بودجه سال 1387 : سازمان مدیریت و برنامه ریزی احیا شد!!/ناصر حضرتی
تناقض قانونی یا فرض خوشبینانه؟!/ناصر حضرتی
آقای تاجگردون و حکایت سازمان منحله!/سوتک گلو
هاشمی ثمره: سازمان مدیریت کشور را قفل کردهبود !/پارلمان هشتم
این درد را کجا بریم؟!/ناصر حضرتی
بر منار آشنایی ها نمی سوزد چراغی/ناصر حضرتی
سالروز انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی/روزنامه سرمایه
با نام و یاد خدای مهربان
امروز آقای سید محمد خاتمی به دانشگاه تهران رفت و ضمن سخرانی به پرسشهای دانشجویان پاسخ داد. گزارش صحبتهای آقای خاتمی را اینجا بخوانید.
پاسخ منفي به حضور در انتخابات نميدهم ، حاضرم جان خود را براي ايران بگذارم.

آيا نقد قدرت در جامعه ما هزينه ندارد و اگر ندارد اين همه محروميت براي چيست؟ چرا هنوز در بعضي از دانشگاههاي ما نقد كه وظيفه دانشگاه است ، به عنوان براندازي تلقي ميشود؟ آيا واقعاً به قانون اساسي عمل ميشود ؟

كساني بايد در جمهوري اسلامي مسووليت داشته باشند كه واقعاً معتقد به راي مردم باشند و آن را يك اصل راهبردي قلمداد كنند نه اينكه راي مردم را مهم ندانند. اگر اين افراد مسوول باشند ، حتي اجازه جابجايي يك راي را هم نخواهند داد.

حادثه كوي دانشگاه نشانه مظلوميت دانشگاه و مقاومت ستودني اين دانشگاه بود. 18 تير جنايت بزرگي بود كه زخم مظلوميت آن هنوز دلهاي دلسوزان نظام را ميسوزاند. در صورتي كه اين حادثه هيچ ربطي به دانشگاه نداشت و سبب شد كه فشار بر دانشگاه بيشتر شود.
با نام و یاد خدای مهربان
سایت خبري تحليلي کلمه توسط حلقهفكري نزديكان مهندس میرحسین موسوی آغاز بکار کرد.

نمی دانم ، در آینده ، یکبار دیگر جامعه ی ما «مثل او» را در عرصه ی سیاست و قدرت تجربه خواهد کرد یا خیر ، اما می دانم ، «او» و «مثل او» چه «بیایند» و چه «نیایند» ، همیشه در زیباترین حوض های نقاشی مردم این سرزمین کهن حضور سبزشان نقش شده است ؛ حضوری به مثابه یک الگو ؛ به مثابه کسی که چون بپرسیم که آیا می توان «درقدرت» و در عین حال «برقدرت» بود ، بی درنگ «او» در پاسخمان می نشیند.
با نام و ياد خداي مهربان
|
خبرنگارها هیچ پروژه ای از مصوبات سفر ریاست جمهوری را ندیدند و رفتند.
| ||||
| ||||

با نام و یاد خدای مهربان



آذر شریعت رضوی مصطفی بزرگ نیا احمد قندچی
دكتر شریعتى :
اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود ، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم ، همانجایی كه بیست و دو سال پیش ، «آذر» مان ، در آتش بیداد سوخت ، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند ، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند ، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه ، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال ، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند ، اما این سه تن ماندند تا هر كه را میآید ، بیاموزند ، هركه را میرود ، سفارش كنند. آنها هرگز نمی روند ، همیشه خواهند ماند ، آنها «شهید»ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما ، همچنان تازه و گرم است. كاشكی میتوانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم ، تا در این سموم كه میوزد ، نفسرند! اما نه ، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.
با نام و یاد خدای مهربان
مهندس احمد خرم وزیر اسبق راه و ترابری در دولت اصلاحات با نگارش نامهاي خطاب به مردم کليه مراحل احداث پل میانگذر دریاچه ارومیه را تشريح و ميزان پيشرفت اين پروژه در دولت قبلي را نيز ذکر کرده است.متن کامل نامه مهندس خرم به نقل از خبر گزاری ایلنا به اين شرح است:
بسمه تعالي

با نام و یاد خدای مهربان
شب وارد خانه می شوم.تلویزیون روشن است ، طبق عادت معمول شبکه ها را می چرخانم.می خواهم نگاهی هم به شبکه استانی بیندازم.برنامه گفتگو پخش می شود.مهمان برنامه آقای علی اکبر آقایی مغانجوقی نماینده مردم سلماس و رییس کمیسیون عمران در مجلس شورای اسلامی است.حالم از ناشیگری های مفرط مجری گرفته می شود ، می خواهم تلویزیون را خاموش کنم،ناگهان چیز تازه ای می شنوم.
علی اکبر آقایی با مدارکی در دست در مورد پل دریاچه ارومیه صحبت می کند.نامه ای از مدیر ارشد استان به رییس جمهور را قرائت می کند که در آن بر توافق وزارت راه دولت وقت و آقای دکتر عارف بر چهار بانده بودن بزرگراه تاکید می شود.!! حیرتم بیشتر می شود. در دو هفته اخیر این ذهنیت که "دولت نهم پل را چهار بانده کرد و الا دولت گذشته موضوع را کلا" فراموش کرده بود.!"، نقل محافل بعضی ها شده و چه قصیده ها که بر سر آن سروده نشده است.!
به یاد جمله خنده داری از وزیر راه و ترابری می افتم که در شب افتتاح پل ، ضمن حضور در برنامه "گورش" و با وجود اینکه وزیر ۹۰روزه بود با قیافه ای حق به جانب گفت: "مطمئنم مردم آذربایجان غربی هنگام رد شدن از روی این پل ، خادم خودشان دکتر بهبهانی را هم دعا خواهند کرد.!" سرم سوت می کشد ، گفتگو را پی می گیرم ، آقایی با استناد به مکاتبات و توافقات می گوید چهار بانده بودن چیز جدیدی نیست و سال ۸۲ کیسونها برای پل چهار بانده طراحی و نصب شده بود و کلیه خریدها نیز بر این مبنا صورت گرفته است.مجری می خواهد بحث را عوض کند اما آقایی تصمیم دارد ابعاد بیشتری از موضوع را مطرح نماید.در لابلای سخنانش از نمایندگان استان نیز دفاع می کند و تاکید می کند اینگونه نبوده که نمایندگان پیگیر موضوع نباشند.! نمی دانم قبلا" چه چیزهایی گفته اما تا پایان برنامه چند چیز را به صراحت از زبان رییس کمیسیون عمران مجلس می شنوم:
۱- موضوع چهار بانده بودن پل در سال ۸۲ به تصویب رسیده است.
۲-طراحی ، خرید و نصب کیسونها در سال ۸۲ بر مبنای چهار بانده بودن پل صورت گرفته است.
۳-بیش از ۵۰ درصد اعتبار پروژه پل دریاچه ارومیه قبل از دوره سه ساله دولت فعلی و در زمان دولت هشتم تصویب و تخصیص داده شده است.
۴-تخصیص اعتبار مازاد برای اتمام پروژه هیچ ربطی به لایحه متمم دولت نداشته که به واسطه عدم تصویب آن در مجلس ، پیشرفت فیزیکی پروژه دچار تاخیر شود.(دولت در لایحه متمم بودجه هیچ پیشنهادی برای مطالبات پل میانگذر پیشنهاد نکرده بود.)
۵-پروژه هفتاد درصد پیشرفت فیزیکی دارد ، اما دولت برای سال آینده آن اعتباری پیش بینی نکرده است.
هنوز در تعجبم! ، گرچه آقای آقایی را به خاطر شهامت در بیان حقیقت - چیزی که این روزها خیلی ها علیرغم علم به آن از گفتنش طفره می روند و حتی خلاف آن را نیز بر زبان می آورند- تحسین می کنم اما پخش این حقایق از سیمای مرکز استان بیشتر متعجبم کرده است.
کاش سیمای استان یکبار دیگر این مصاحبه را پخش کند و یا آقای آقایی اطلاعات و مستندات خود را در اختیار افکار عمومی بگذارد تا حداقل بخشی از جفایی که در مورد این پروژه بر مشفقان و دلسوزان این دیار رفته جبران شود.
با پختگان گوییم سخن سوزش نباشد خام را
چهار بانده شدن میانگذر توافقنامه دولت هشتم بود/اانعکاس این مطلب در عصر ایران
قدردانی هم قواعدی دارد.../ قوشچی(آقایی زاد)
سیاست ،اخلاق و دانشگاه صنعتی ارومیه /ناصر حضرتی
با نام و ياد خداي مهربان
وبلاگ ارومیه با شعار"برای دمکراسی باید هزینه داد"به جمع رسانه های مجازی آذربایجان غربی پیوست.آقای رضا سلام زاده نویسنده این وبلاگ در مطلب آغازینش رضاییه را وبلاگی برای"بسط اندیشه سیاسی،دغدغه دمکراسی،تحمل عقیده مخالف،توسعه و انتخابات آزاد"معرفی کرده و اعلام نموده همزمان با پوشش"اخبار و تحلیل های مربوط به انتخابات ریاست جمهوری"اخبار مربوط به"اوضاع سیاسی،فرهنگی و اجتماعی استان آذربایجان غربی"را نیز منعکس خواهد کرد.
وبلاگ رضاییه معتقد است"در صورت روی کار آمدن دولتی که بیشتر به آزادی مطبوعات و رسانه ها ارزش قائل باشد هفته نامه ای به نام رضاییه را با کمک دوستان" منتشر خواهد کرد.
برای آقای سلام زاده آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم در راه رسیدن به اهدافی که ذکر کرده موفق باشد.
با نام و یاد خدای مهربان
امشب کتاب"بی بال پریدن"مرحوم استاد قیصر امین پور را می خواندم.استاد در ابتدای کتابش نوسته است:"پیشکش به پدرم، و به یاد مادرم که پیش از بال گشودن من پر کشیده بود."با طلب رحمت و آمرزش به روح بزرگ قیصر امین پور مطلبی با نام"تقسیم عادلانه" را از این کتاب تقدیمتان می کنم.

من همسن و سال پسر تو هستم ،
تو همسن و سال پدر من هستي.
پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند ،
من کار مي کنم و درس نمي خوانم.
پدر من نه کار دارد ، نه خانه،
تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه ؛
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:
سود آن براي تو ، دود آن براي من.
من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني.
من بار مي کنم ، تو انبار مي کني.
من رنج مي برم ، تو گنج مي بري.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:
وقتي که من کار مي کنم ، تو خسته مي شوي ،
وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي ،
وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه کارها به نوبت است:
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني ،
روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
کارخانه ي تو بزرگ است.
اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد ،
از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست.
کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است.
و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است ،
در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.
در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند.
در کارخانه ي خدا ، حتی خدا هم کار مي کند.
با نام و یاد خدای مهربان
امروز ساعاتی پس از آنکه خبرگزاری فارس خاطرات آقای ناطق نوري درباره چگونگي تشكيل حزب كارگزاران را منتشر کرد آقای سیدعطاءالله مهاجرانی در سایت پرمخاطبش و در مطلبی با عنوان برای ثبت در تاریخ... ابتدا بنا را بر این گذاشت که" اقای ناطق نوری شخصی متدین است و دروغ نمی گوید."اما در ادامه تاکید کرد "بدیهی است که محتمل است و یا ممکن است که در داوری فرد خطا راه پیدا کند. وقتی امام علی علیه السلام خود را مبرای از خطا تلقی نمی کند و از یاران و دوستان می خواهد که از خطای او چشم نپوشند، با او راحت و روان سخن بگویند.(نهج البلاغه، خطبه 216) حساب دیگران و از جمله جناب آقای ناطق روشن است."
استدلال و برهانهای روشن و نیز کلام روان و پرنفوذ آقای مهاجرانی برای چندمین بار " گر تیغ بارد در کوی آن ماه "را در ذهن من تداعی کرد.
برای ثبت در تاریخ...
خبرگزاری فارس مطلبی را از خاطرات جناب حجه الاسلام و المسلمین ناطق نوری نقل کرده است. این مطلب با شماره ی خبر 312 در روز 6/ آذرماه/1387 منتشر شده است.
در مطلب ایشان در دو مورد به مناسبت چگونگی تاسیس کارگزاران و نیز استیضاح از این جانب یاد شده است. پیش از پرداختن به مطالب ایشان و نکاتی که مطرح کرده اند؛ لازم است از سخن جناب آقای شجونی نکته ای را وام بگیرم. آقای شجونی در گفتگو با فارس گفته اند:( چهار شنبه 6/آذرماه/1387 به شماره 488)
" اقای ناطق نوری شخصی متدین است و دروغ نمی گوید."
من هم بنا را بر همین می گذارم که شخص متدین دروغ نمی گوید، اما بدیهی است که محتمل است و یا ممکن است که در داوری آن فرد خطا راه پیدا کند. وقتی امام علی علیه السلام خود را مبرای از خطا تلقی نمی کند و از یاران و دوستان می خواهد که از خطای او چشم نپوشند، با او راحت و روان سخن بگویند.(نهج البلاغه، خطبه 216) حساب دیگران و از مله جناب آقای ناطق روشن است.
با توجه به این که ایشان در دو سرفصل کارگزاران و استیضاح در باره این جانب صحبت کرده اند، به تفکیک در باره هر کدام توضیح می دهم:
نخست: کارگزاران
فرموده اند:" حد اقل تخریب ان ها این بود که با حجم پول زیاد روزنامه بهمن را راه انداختند، که آقای مهاجرانی- رییس کارگزاران- در ان حرف ها و حملاتی علیه من داشتند. از جمله این که مطلبی را با عنوان :" ارزو می خواهی لیک اندازه خواه" در ارتباط با من نوشته بودند. اصلا پرده دری از آن جا شروع شد. که بیان کردند که جناح راست و بازار یگ جلسه ای را با آقای ناطق گذاشته؛ سرمایه داران را جمع کرده و دو میلیارد تومان پول از این ها گرفته است که همه دروغ بود. در واقع عده ای جمع شده بودند و در آن مجلس 12 میلیون تومان به ما دادند."
و اما توضیحات:
اول: بهمن هفته نامه بود و نه روزنامه. حتما جناب اقای ناطق خوب می دانند که هزینه روزنامه با هفته نامه بسیار متفاوت است.
دوم: کارگزاران هیچ گونه کمکی به بهمن نکردند. من هم چنان تقاضایی نداشتم. مطلقا حجم پول زیادی صرف نشد. به دلیل این که محل نشریه را یکی از دوستان که معلم من بود در اختیار ما گذاشته بود و میز و صندلی و چای را هم ایشان تدارک کرد. نزدیک انتخابات بود؛ تا حدودی آگهی انتخاباتی داشتیم.. وقتی سر و کار بهمن به دادگستری کشیده شد. بهمن متوقف شد .من نزدیک به چهار میلیون تومان قرض داشتم.
سوم: من هیچ گاه رییس کارگزاران نبوده ام ! آغاز کارگزاران به عنوان یک حرکت جمعی شکل گرفت؛ در مراحل بعد بود که شایسته ترین فرد ، جناب آقای کرباسچی به عنوان دبیر کل انتخاب شد.
چهارم:" مقاله" آرزو می خواه لیک اندازه خواه" تخریب نبود، یک مقاله سیاسی موثر بود. اگر آن مقاله تخریب بود سخنرانی جناب آقای ناطق در دانشگاه علوم اراک چه بود؟!
پنجم: مطلبی که به عنوان" گفته می شود" درباره رابطه بازار و حجم کمک ها در بهمن درج شده بود. بدون اطلاع من بود.از آن زمره "گفته می شود "ها هم پیش از بهمن بود و هم تا اکنون نیز ادامه دارد. و این سخن بگذار تا وقت دگر!
ششم: بحث انگیز ترین مقاله در بهمن که نقد جناح سیاسی بود که جناب اقای ناطق بدان گرایش دارند؛ نوشته یوسفعلی میرشکاک بود.که با عنوان:" چشم انداز وحشت" منتشر شد. به گمانم ان مقاله همچنان زنده وتازه است. ایشان نه کارگزارانی بود و نه وابسته به گرایش سیاسی این جانب.
دوم: استیضاح
"مبناي استيضاح آقاي مهاجراني همان تذكرات رهبري بود و توجيهي كه نمايندگان براي استيضاح مهاجراني داشتند، حرفهاي آقا ـ مقام معظم رهبري ـ بود. ايشان چه در شوراي انقلاب فرهنگي و چه در دولت ـ تصريح كرده و به خودش خطاب كرده بودند؛ هم چنين به رييس دولت نيز گفته بودند. نمايندگان هم بر مبناي فرمايشات رهبري و اشكالات فراوان در حوزههاي فرهنگي و مديريتي آقاي مهاجراني، استيضاح را امضا و در مجلس مطرح كردند. ...
مهم اين بود كه چپيها كه خودشان را خط امامي و ارزشي ميدانستند، مخالف استيضاح بودند عليالقاعده چپ ارزشي بايد كه به استيضاح مهاجراني رأي ميداد؛ چون او اباحهگري را ترويج ميكرد؛ اما در ظاهر سياسي بودن بر ايدئولوژيك بودن غلبه كرد. بعضي از چپهاي ارزشي به دفاع از مهاجراني سخنراني و حمايت كردند كه براي من مايه ي تعجب بود، كسي كه خط امامي و ارزشي بود يك دفعه به دفاع از آقاي مهاجراني صحبت كرد. خود آقاي مهاجراني هم خوب صحبت ميكرد. بالاخره يك عده هم ممتنع رأي دادند و آقاي مهاجراني رأي آورد.
در حمايت از استيضاح، آقاي سيد علي اكبر حسيني، آقاي تقوي و خانم وحيد، خيلي خوب صحبت كردند، البته بعضي از دوستان هم ممكن است كه بد سخنراني كرده باشند، پيشبيني نميشد كه استيضاح رأي نياورد. هم چنين پيشبيني نميشد كه آن چپهاي ارزشي از مهاجراني دفاع كنند؛ با اين كه شنيده بودند كه مقام معظم رهبري دو سه بار به ايشان تذكر داده، اما ميگفتند اين ملاك نيست. بالاخره طرفداران استيضاح تصميم گرفتند كه به وظيفه و تكليفشان عمل كنند؛ به قول«مرحوم آيت» ولو براي ثبت در تاريخ باشد تا آيندگان بدانند كه اينها با اين نگاه به مديريت وزارت ارشاد، موافق نبودند."
توضیح:
نخست- به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس رییس جمهور در تدارک سامان دهی برنامه و زندگی نامه وزرای دولت آقای خاتمی بودم. تا معرفی دولت کمتر از یک هفته وقت داشتیم. پنجشنبه بود که نامه ای از آقای مهندس باقریان به دستم رسید که برنامه تان را برای وزارت فرهنگ و ارشاد بدهید. برایم پرسش برانگیز بود. که چرا من؟ چرا این قدر دیر؟ و از سویی چگونه می توان این وزارت خانه را به درستی شناخت و مدیریت کرد؟ تفصیلش را نوشته ام تا در روزگار مناسبی منتشر شود. اما در روز نخست ملاقات هیات دولت جدید با مقام معظم رهبری همه ابهام ها بر طرف شد. ایشان از اقای خاتمی و پدر آقای خاتمی تعریف کردند. و ناگاه فرمودند:" اصلا این آقای مهاجرانی را من خودم به آقای خاتمی معرفی کردم! ایشان یکی از آقایان علما را معرفی کرده بودند!" آقای خاتمی دستپاچه شد و گفت:" ایشان هم از علما هستند!" اقای خامنه ای فرمودند:" نه خیر! شما این آقای موسوی لاری را معرفی کرده بودید!"
من هم مات و سرگشته بودم و به قول سعدی:" دودم به سر برآمد زین آتش نهانی"
کاش آقای خاتمی به من گفته بود. من که مکتوب برای ایشان نوشته بودم به چه دلایلی نمی پذیرم. منش سیاسی و رفتار فرهنگی من هم آشکارا بود. مقاله " مذاکره مستقیم" را نوشته بودم که آن روز ها مثل کفر ابلیس بود. در باره ی آتش زدن " کتابفروشی مرغ آمین" مقاله نوشته بودم.
در هر صورت می دانستم که روزگار دشواری را در پیش خواهم داشت. در بهترین صورت به همان نقطه ای می رسم که آقای خاتمی به عنوان وزیر ارشاد رسید.
دوم: آن چه جناب آقای ناطق از آن به عنوان ترویج اباحه گری نامبرده اند. در تاریخ اندیشه در سرزمین ما ریشه ای ژرف و تاریخی دارد. من هم پیش بینی می کردم که با انواع اتهام ها رویارو خواهم شد. خودم را برای استیضاح و یا استعفا از همان روز آول آماده کردم. از همان ماه نخست کارم که جناب آقای حجازی از دفتر رهبری به خانه مان تلفن کردند و گفتند؛ نظر مقام معظم رهبری این است که بورقانی بر کنار شود. گفتم الان که ساعت یازده شب است. روز شنبه با رهبری ملاقات دارم با ایشان صحبت می کنم. صحبت کردم و آقای بورقانی ماندند تا برهه ای دیگر.
پیدا بود به هر دلیل جمعی که از انتخابات دوم خرداد ناخرسند بودند؛ در پی فضا سازی و به تعبیر این روزها سیاه نمایی دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد بر آمده بودند. از همان سنگ بنای کار هم کارشان را شروع کردند. اصلا در همان جلسه ی رای اعتماد، از صحبت آقای باهنر پیدا بود که اکثریت مجلس تصمیم داشتند که به جناب اقای نوری و اینجانب رای اعتماد ندهند. حتی ایشان گفتند، وزرایی که بعدا معرفی خواهند شد با دولت هماهنگی بیشتری داشته باشند!
همه این ها نشانه اختلاف نظر سیاسی بود و نه ترویج اباحه گری. یکی از نمایندگان تهران پیش از رای اعتماد به نزدم آمد و گفت: من فیلم ملاقات دولت( آقای هاشمی؛ آخرین ملاقات) را از تلویزیون دیدم. شما به ولایت اعتقاد کامل ندارید! پرسیدم چرا؟ گفت: برای این که دست آقا را نبوسیدید! گفتم من قرآن را بوسیدم. دست نمی بوسم ! ایشان الهیات خوانده بودند. برایشان برخی روایات باب " تقبیل " اصول کافی را خواندم. که پیامبر ما مومنان را از دستبوسی بر حذر داشته است!
به گمانم جناب آقای ناطق اگر به مفهوم اباحه گری آشنایی کامل داشتند، با توجه به تدین و صداقتی که دارند در متهم کردن افراد با تانی و تامل بیشتری عمل می کردند.
سوم : چرا برای دو نفر از نمایندگان درجه اول – جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای انصاری و راد مرد گرامی جناب آقای هادی زاده - که به قول ایشان چپ ارزشی بودند، این حق را قایل نیستند که آن ها هم شاهد بودند که استیضاح در واقع بر سر ارزش ها نیست. بر سر سیاست است. و آن ها هم با انگیزه دفاع از ارزش ها صحبت کردند. نمی توان گفت : هر چه را ما بپسندیم ارزش است و رقیب سراپا ضد ارزش ، هر دوی آن بزرگواران به اندازه کافی طعم ارزش ها را در انتخابات و پس از آن چشیده اند. ببینید جناب آقای ناطق! ارزش ها بهانه است. چنان که استیضاح اقای کردان را دولتی ها تکلیف الهی و فرهنگ بسیجی تلقی می کنند.. شما جلسه ی استیضاح این جانب را به خوبی اداره کردید. مخالف من هم بودید و به استیضاح هم رای سفید دادید. ببینید این استیضاح ارزشی بود یا استیضاح وزیر فرهنگ. کدام یک بر اعتبار مجلس و نظام افزود. فردای استیضاح، یکی از استیضاح کنندگان که روحانی و پدر شهید هم بود به دفترم آمد. گفت من استیضاح را امضا کردم. اما موقع رای خدا را در نظر گرفتم و رای مخالف به استیضاح دادم..
حتما یادتان است! در استیضاح شما من یادداشتی به رییس مجلس دادم که از تریبون خوانده شد. نوشتم من از توضیح وزیر کشور قانع شدم و به ایشان رای سفید می دهم. ان وقت ملاک رای سفید بود. نگاه من به استیضاح سیاسی نبود. شما تردیدی دارید که استیضاح من سیاسی بود و ارزش ها بهانه؟
اکنون که فراغت بیشتری دارید. یک بار کتاب استیضاح را بخوانید و از همان زاویه دفاع از ارزش ها داوری کنید.
چهارم : داستان استیضاح مساله خوب حرف زدن یا بد حرف زدن نبود. آقای حسینی اخلاق در خانواده و آقای تقوی که منبری های به نامی هستند. بقیه هم در زبان آوری کم و کسری نداشتند. آقای حسینی غیر اخلاق کم شعر خواند و کرشمه ریخت؟ مشکل آنان استدلال و برهان بود و نه آهنگ و آرایش سخن. مجلس هم مجلسی نبود که بخواهد به توانایی در سخن گفتن رای بدهد.
البته با سخن آخر شما بسیار موافقم که و لو برای ثبت در تاریخ دوستان استیضاح کردند. منتها مشکل دوستان این بود که تاریخ را نمی شناختند. البته هنوز هم برای داوری زود است...
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
در همان دوره نخست مجلس درسی را از مرحوم آیه الله مولایی آموختم؛ کوشیدم برای همیشه بدان توجه کنم. می گفت: خداوند می گوید اگر می خواهی بمیری هم بینه داشته باش! مرگ و زندگی بینه می خواهد." لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه 42/انفال" وزارت و بالاتر از آن چه اعتباری می تواند داشته باشد؟ اگر مبتنی بر تزویر و دروغ بنیاد شود؟
با نام و یاد خدای مهربان

عبدالرسول وصال صاحب امتياز و مدير مسئول روزنامه آينده نو از انتشار مجدد اين روزنامه اصلاحطلب خبر داد و گفت: هم اكنون در حال انتشار پيش شمارههاي روزنامه آينده نو هستيم و تا ده روز آينده اين روزنامه روي كيوسكها خواهد رفت.به گفته وی آينده نو به سردبيري محمد قوچاني در 16 صحفه و در قطع مترويي منتشر خواهد شد.سياست خبري روزنامه انتشار اخبار كوتاه و جذاب خواهد بود و در كنار روزنامه سايت اينترنتي روزنامه نيز به صورت آنلاين به انتشار اخبار خواهد پرداخت.
گفتني است روزنامه آينده نو پس از انتشار 179 شماره ادامه انتشار خود را متوقف كرده بود.
|
با نام و یاد خدای مهربان احمدينژاد : در سه سال گذشته معادل 50 سال قبل در كشور رونق و شكوفايي داشتهايم/ بازتاب آنلاین |
رییس جمهور:آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دان تان پاره شود/سرمایه
وقتی آقای فرماندار دستور "لغو خبرنگاری" می دهد! ، ضرب وشتم یک خبرنگار تکابی/عصر ایران
چند تصویر از نماینده اول شهر/ آینا نیوز
کردان سرگردان میان قیطریه و قیصریه!/فردا نيوز
خاتمي بيا اما نه با آن همه سخاوت/حسین زمان
آقای رئیس جمهور! کردان بسیجی نيست/غلامعلی رجایی
با نام و ياد خداي مهربان
شايد سخن گفتن از«بسيج»به اندازه هيچ موضوعي،براي من كه سالها با بچه هاي بسيج هم نفس بوده ام،مشكل نيست.
با آنها هم نفس باشي،كنار سنگرهايشان تا صبح پاسباني كني،ميان خنده هايشان،يك دم گريه كني و بال در بال رفتنشان ميان آسمان ها را با ديدگان كم فروغت ناظر باشي،مجالي به تو نمي دهد تا بتواني از آنها«سخن»هم بگويي.در گفتمان «بسيج»سخن گفتن اصلاً جايي نداشت،تنها«سكوت»معني داشت و سخن گفتن نشان از«خود ديدن»بود پس كسي سخن نمي گفت:«تا ديده شود»
براي من در مورد:«سخن نگفتن بسيجي»سخن گفتن بسيار سخت است و شايد محال.اينجا هم نمي خواهم چيزي از خود بگويم و تنها:آنچه بود را بايد روايت كنم.
چندي پيش در گوشه اي بياني ديدم از همسر معظم شهيد باكري كه:«حميد دنيا را از چشم من انداخت»،احساس كردم كه گويي سالها اگر مي خواستم حرف بزنم،بيشتر از اين چيزي نداشتم كه بسيجي يعني:«حميد باكري كه دنيا را از چشم همه ما انداخت»و اين بود كه امام (ره) عزيزمان گفت:«تنها افتخار من در اين دنيا اين است كه بسيجي ام»زيرا امام (ره) در دنيا تنها «بي ارزش بودن دنيا»برايش ارزش بود،انگار كه در اين دنيا تنها«حميد»برايش مي ارزيد.كيلومترها مرز ايران و عراق،سجاده ابراهيم همت،مهدي زين الدين،مهدي باكري،حسين خرازي و هزاران بسيجي گمنامي بود كه همه افتخارشان به همين گمناميست.نمي دانم چرا فراموش كرده ايم كه بسيجي،اگر اهل جنگ بود،اگر اهل سلاح و تير و خمپاره بود،اگر روي مين مي رفت اگر محكم ايستاده بود،از خشونتش نبود،از«عبادتش» بود.«عابد»بود،مثل مولايمان علي (ع) دنيا را به آب بيني بزي مي فروخت مجاهد بود،مثل سيد و سالارمان حسين (ع)،دنيا را داده بود تا يك صبح تا ظهر عاشورا را بخرد.
گاهي كنار اروند فكر مي كردم،آيا«زاهدتر»از اين بچه هايي كه حاشيه اين رود گل آلود،غواصي مي كنند روي اين كره خاكي هست؟پشت كانال ماهي،به خود مي گفتم:«پاك تر از خون هايي كه روي اين كلوخ هاي سرد ريخته،توي اين دنياي بي ارزش هست؟»فراموش كرده ايم كه« بسيجي»خاكي نبود كه براي خودش «خاك» بخرد و دنيا طلب كند،يادمان رفته كه«بسيجي»چفيه نمي انداخت معامله كند و فخر بفروشد،بي توجه شديم كه: «بسيجي» جنگ نمي كرد«خودي» نشان دهد.
«بسيجي» چفيه انداخت كه «دنيا» را از چشم همه بيندازد و خوب با اين «چفيه»،بي ارزش كرد مناسبات دنيايي را.«اهل دنيا» خفيف شدند،روباهها به لانه هايشان خزيدند،از رو رفتند آنها كه«اهل جان دادن»نبودند «نظر نژاد» را يادتان رفته.... اين آخري ها آنقدر شاكي بود كه خدا چرا در جنگ نبرده اش؟ شجاعت«بابانظر» از تهورش نبود از اين بود كه«جان اش»و همه آنچه داشت برايش به اندازه يك لبخند امام (ره) ارزش نداشت.
جنگ كه تمام شد....گويي«بابانظر» و «مهدي باكري»هم تمام شدند و چفيه شان ماند....چفيه ارزش اش به آن زاهدي بود كه آنرا به گردن انداخته بود جلوي صدها تانك،تنومند مي ايستاد و يك تنه شليك مي كرد.ارزش اش به آن«بي دنيايي»بود نه به رنگ و قيافه و ظاهر خاكي اش.
بعد جنگ عده اي فكر كردند،با چفيه بسيجي مي شوند،نفهميدند چفيه انداختن يعني«سرنترس نظر نژاد»،«دل خاشع حاج ابراهيم همت»،«دنياي بي ارزش حميد باكري»،«قلب بي شيله و پيله برونسي»،«نور صورت شهيد كاوه»و عرفان بي غل و غش هزاران بسيجي گمنام كه لابه لاي صحيفه روز محشر باقي است.
هنوز هم هر كه«سر نترس و دل خاشع و نور صورت و عرفان بي غل و غش»دارد،اجازه «چفيه انداختن اش»هست،اين تكه پارچه براي ما «مقدس» است.من يكي،هر وقت خدا توفيق مي دهد،احرام«چفيه»مي بندم،دلم مي لرزد كه«شهيد مهاجر»نكند،راضي نباشد،گنه كاري سجاده اش را رنگين كند. دلم مي لرزد كه«اهل دنيا»نكند،فكر كنند،«چفيه انداختن»بي اجازه مي شود،بي حساب و كتاب است!
شهيد مهاجرها و فاضل الحسيني ها و همه بسيجي هاي آسماني لشكر 5 نصر را شاهد مي گيرم،كه خدا نياورد روزي،بخواهم اين پارچه بهشتي كه بوي قبر حسين (ع) مي دهد را به اين بازيهاي دنيايي بفروشم.خدايا! آنروز را برايم مياور.