گاري سيب فروش سر ميدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خيابان افتاد
سيبها ريخت كه از مرد نماند چيزي
جوي پرشد كه دو سر عايله در آن افتاد
بعد از آن كوچه نديدش به گمانم آن مرد
يك دو ماهي به همين جرم به زندان افتاد
يا نه مثل همه ي مردم شيدا شايد
گذرش بر حرم شاه شهيدان افتاد
گره مشكل او دست خدا باز نشد
كار او باز به يك مشت مسلمان افتاد
او كه عاشق تر از آن بود كه دانا باشد
سر و كارش به همين مردم نادان افتاد
غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه
يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد
آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد
از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد
***
و شب بعد زمين مرده ي او را بلعيد
جسدش در حرم شاه شهيدان افتاد
گله آرام ميان شب عريان خوابيد
زخم چون گرگ به جان ني چوپان افتاد:
لا لالا برگ گلم! شاخه ي بيدم لالا
يوسفم دست كدوم گرگ بيابان افتاد
برف چون حوله اي آرام وسبكبال و سپيد
گرم روي تن عريان زمستان افتاد
برف باريد كه از مرد نماند چيزي
شاعري باز پي قافيه ي نان افتاد
شاعر: محمد حسين بهراميان
با نام و یاد خدای مهربان
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
جناب آقای سید محمد خاتمی
رقعه ای که اینک پیش رو دارید تراویده خامه آن خیل از کسانی است که با رصد تحولات کنونی می کوشند در مقام توجیه ، ضمن بیان باید های حضور حضرت عالی در عرصه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ، آن ها را به این صورت به رشته تحریر در آورند:
باید اول: صیانت از دیانت، باید دوم: حفظ عزت ملت، باید سوم: دفاع از جمهوریت، باید چهارم: پاسداشت اخلاق و سیاست، باید پنجم: اصلاح وضع معیشت، باید ششم: حراست از حریت و عدالت، باید هفتم: عقلانیت و مدیریت
بر اساس همین بایدهاست که حالا آمدنت را نه زمزمه می کنیم که فریاد می زنیم، ما نیز هنوز بر همان عهد پیشین استواریم، ایران و ایرانی را لبخندی نیاز است و پیمودن همان راهی که آغازش با تو بود، باید این گام برداشت اما استوارتر. اگر اردیبهشت سال ١٣٨٠ گفتی که تشخیص مردم برایت مهم است، بار دیگر ما تشخیص خود را اعلام می کنیم و براین اعتقاد خود راسخ هستیم که خاتمی همان خاتمی است و مردم هم همان مردم فقط زمانه سردرگم است و بی برنامه که با یاری خدا، خاتمی و مردم قطار ایران به ریل اصلاحات بازمی گردد.
آغاز به کار قریب الوقوع دومین شعبه استانی بنیاد باران در آذربایجان غربی/حجره خورشید
بنیاد بارانی های استان/خرداد 88

با نام و یاد خدای مهربان
یك جریان بدسلیقه خطی كه از سوی برخی از نمایندگان تهران كنترل میشود برای حذف نیروهای موثر اقلیت از كمیسیونهای مهم مجلس اقدام كرد.
رئیس مجلس بهرغم وعده تعامل به قول خود عمل نكرده است.

این تحلیل جمشید انصاری، نایب رئیس فراكسیون اقلیت مجلس هشتم از روند حذف نمایندگان عضو این فراكسیون از كمیسیونهای امنیتملی و سیاست خارجی و برنامه و بودجه مجلس است. حدود یك ماه از آغاز به كار مجلس هشتم میگذرد. در این مدت تقریبا صفبندیهای سیاسی درون پارلمان و وزن گرایشهای مختلف سیاسی مشخص شده است. علاوه بر فراكسیون اقلیت (اصلاحطلبان) به نظر میرسد اختلافات جدی میان نمایندگان اصولگرای مجلس وجود دارد. موضوعی كه موجب شد تا از مجلس هشتم به عنوان مجلس «اقلیتها» یاد شود. اما آنچه در تقسیمبندی نمایندگان در كمیسیونهای مختلف مجلس و حذف نمایندگان اصلاحطلب از كمیسیونهای امنیتملی و سیاست خارجی صورت گرفت، نشاندهنده نوعی انسجام در برخورد با فراكسیون اقلیت مجلس است. اعضای فراكسیون اقلیت مجلس كه با استقبال از سخنان علی لاریجانی در به رسمیت شناختن حقوق اقلیت، آرای خود را به سبد ریاست او ریختند، امروز معتقد هستند در همین ابتدای كار از حقوق اقلیت در مجلس دفاع نشده و رئیسمجلس بهرغم وعده تعامل به قول خود عمل نكرده است. جمشید انصاری نایبرئیس فراكسیون اقلیت با تشریح اتفاقات رخ داده در حذف جریان اصلاحطلب مجلس از كمیسیونهای امنیتملی و سیاست خارجی و برنامه و بودجه، تحلیل خود را از فضای سیاسی مجلس هشتم بیان كرد.
مشروح این گفتگو را که در سایت نواندیش منتشر شده اینجا بخوانید.
داستان بامزهی اقلیت مجلس و رئیس مجلس/ابطحی
جراحی اقتصادی و انفعال مجلس/خرداد ۸۸
با نام و یاد خدای مهربان
اين پياده ميشود ، آن وزير ميشود
صفحه چيده ميشود ، دار و گير ميشود
اين يكي فداي شاه ، آن يكي فداي رُخ
در پيادگان چه زود مرگ و مير ميشود
فيل كجروي كند ، اين سرشت فيلهاست
كجروي در اين مقام دلپذير ميشود
اسپ خيز ميزند ، جست و خيز كار اوست
جست و خيز اگر نكرد ، دستگير ميشود
آن پيادة ضعيف راست راست ميرود
كج اگر كه ميخورَد ، ناگزير ميشود
هركه ناگزير شد ، نان كج بر او حلال
اين پياده قانع است ، زود سير ميشود
آن وزير ميكُشد ، آن وزير ميخورد
خورد و برد او چه زود چشمگير ميشود
ناگهان كنار شاه خانه بند ميشود
زير پاي فيل ، پهن ، چون خمير ميشود
آن پياده ضعيف ، عاقبت رسيده است
اين پياده ، آن وزير... انتهاي بازي است
اين وزير ميشود ، آن بهزير ميشود
محمد کاظم کاظمی
با نام و یاد خدای مهربان
مرحوم کیومرٍٍٍٍٍث صابری (گل آقا) چند سال پیش در پیام تبریکی برای تولد پسر آقای جلال رفیع نوشته بود:"جلال عزیز! شنیده ام در خانه شما مرد پیدا شده است!......."حالا این موضوع نقل حال ما شده و در خانه ما نیز مرد پیدا شده است!
اسمش را علی گذاشته ایم.بیشتر از من و همسرم ، دختر مهربانم نیکو خوشحال است.امیدوارم نیکو و علی به همراه دیگر فرزندان ایران عزیز ، راه کمال و ترقی در پیش گیرند و روزهای خوبی در انتظارشان باشد.