تبليغاتX
سوتک گلو

      با نام و یاد خدای مهربان

 امروز سخنان دو تن از خطبای مشهور شهرمان - که منصب حکومتی نیز دارند- را در برخی وبلاگها و نشریات مرور می کردم.درسال اتحاد ملی و انسجام اسلامی یکی گفته: " تقوي،فضيلت و رضاي خدا از مولفه‌هاي عمده نيروهاي اصولگرا است و اين مولفه‌ها يا در اصلاح طلبان وجود ندارد يا كمرنگ است." و آن دیگری برای چندمین بار تاکید کرده: " آزادی مدنظر اصلاح طلبان از جنس آزادی زمان طاغوت است."

ناخودآگاه به یاد سخنرانی پر محتوایی از آقای فاطمی نیا افتادم که خطاب به جوانان می گفت امام صادق فرموده است:"اگر حکیم بالای سر کسی نباشد هلاک می شود." و از خود می پرسیدم اهل تحقیق و تحلیل که در پی حجت و برهان می گردند نشانی حکیمان شهر ما را از کجا بجویند؟به ادبیات برخی از عالمان و حاملان ترویج دین می اندیشیدم و کلام حضرت علی در ذهنم بود که فرمود:"هر کس خویشتن را امام و رهبر مردم قرار می دهد باید که بیش از دیگران به تعلیم خویش بپردازد و باید که با سیرت خویش دیگران را ادب بیاموزد، پیش از آنکه با زبان به این کار همت گمارد."

به یاد روحانی بزرگواری از شهرمان می افتادم که با نفس گرمش نهج البلاغه می خواند،به خطبه ۱۷۶ تاکید می کرد که:" آدمی باید زبان خود را در بند کند،سوگند به خدا بنده ای را ندیدم که پرهیزکاری او را سود دهد مگر اینکه زبان خود را نگه دارد." او می گفت کسی از پیامبر رحمت(ص) چندبار تقاضای نصیحت کرد و حضرت هر بار به او فرمود: " زبانت را حفظ کن." کلامی از امیر مومنان مرتب از ذهنم می گذشت که در وصف یکی از دوستان خود (گویا ابوذر)فرموده بود: "پیش از این برادری داشتم که آنچه او را در نزد من بزرگ می کرد این بود که دنیا در نزد او کوچک شده بود.بیشتر اوقات خود را ساکت بود و اگر دیگران در کلام به او غلبه می کردند در سکوت بر او چیره نمی شدند.وقتی در نزاعی درگیر می شد بیهوده برهان اقامه نمی کرد.به شنیدن حریص تر بود تا به گفتن.هر گاه بر سر دو راهی قرار می گرفت می سنجید تا ببیند کدام یک از این دو راه به هوی و هوس نزدیکتر است تا با آن مخالفت کند."

با خود می گفتم کاش برخی از عالمان دین به جای این همه وقت و انرژی که صرف مسائل سیاسی اختلاف برانگیز  می کنند فرصتی نیز برای دیگر درد های دین داشتند.از خود می پرسیدم مسئولیت درمان دردهایی چون دروغ،تهمت،افترا،ریا،تملق،چاپلوسی،حسد،کبر و دهها آفت اخلاقی دیگر که گریبان همه ما را گرفته است با کیست؟ آیا اهمیت پرداختن به اینها و چاره جویی برای درمانشان به مراتب بیشتر از بحث های اختلاف برانگیز و بی پایه ای چون بالا بودن تقوي،فضيلت و رضاي خدا در عمده نيروهاي اصولگرا و نبودشان در اصلاح طلبان نیست؟

بار دیگر متواضعانه از عالمان شهرمان می خواهیم مشی مدارا،مهربانی و شفقت پیشه کنند و نشان دهند که دین منافاتی با آزادی و مردم سالاری ندارد.فارغ از هر گرایش سیاسی انتظار همه ما از آنان این است که چون حکیمی حاذق به درمان دردهای اخلاقی اندیشه نمایند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/28ساعت توسط ناصرحضرتی |

                                               با نام و یاد خدای مهربان

به گزارش سایت امروز مراسم افتتاحیه یازدهمین کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران  در مسجدامیرالمومنین واقع دربلوار مرزداران تهران  برگزار شد.دراین مراسم که باحضور بسیاری ازچهره های برجسته سیاسی و فرهنگی کشور همراه بود،آیت الله موسوی تبریزی  به سخنرانی پرداخت.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1386/05/26ساعت توسط ناصرحضرتی |

                                             با نام و یاد خدای مهربان

۱۷ مرداد در کشور عزیزمان ایران، به یاد شهید صارمی که به قول آقای هاشمی رفسنجانی" در ماموریت دشوار خبری جان نثاری كرد و احترام جامعه را بدست آورد" روز خبرنگار نام گرفته است.

 به سهم خودم با گرامی داشت یاد صارمی این روز را به همه خبرنگاران عزیز تبریک می گویم.خبرنگاری حرفه سختی است،وظیفه همه ماست که اگر کاری نمی توانیم برایشان بکنیم،اگر نمی توانیم مرهمی بر زخمهایشان باشیم حداقل دلشان را نشکنیم و به هر بهانه ای متهم شان نکنیم.اتفاقات و خطاهای به مراتب مهمتری درحوزه های مختلف جامعه می افتد که ما یا از سر مصلحت و یا از روی غفلت از کنارشان می گذریم.اگر خوب نگاه کنیم دیوارهای کوتاه تری از دیوار خبرنگاران و روزنامه نگاران نیز وجود دارد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/17ساعت توسط ناصرحضرتی |

                                                   با نام و یاد خدای مهربان

                                                                                                              

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/15ساعت توسط ناصرحضرتی |

با نام یاد خدای مهربان

دکتر ستاری فر در پاسخ به پرسشهای کاربران سایت نو اندیش نظرات و دیدگاه های خود را در خصوص مسائل مختلف اقتصادی کشور بیان داشته اند.بخشی از پاسخها مربوط به انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی است که دکتر از آن بهدغام چشم در قوزک" یاد کرده اند.بعضی از پاسخها رادر اینجا آورده ام: 

 در برنامه چهارم قرار بود به استان ها در حد گسترده ای اختیار داده شود.از این رو در دولت و سازمان برنامه و کمیسیون مربوطه در مجلس گفته شد که استاندار رییس جمهور استان شود. شورای برنامه ریزی استان هم که متشکل از مدیران استان است بشود هیئت دولت استان و سازمان مدیریت هم به نهاد تخصیص دهنده منابع تبدیل گردد.

بنا بودکه استاندار فقط وزارت کشوری نباشد.یعنی صرفا صبغه سیاسی و امنیتی نداشته باشد.دربرنامه چهارم استاندار مقام توسعه ای استان بود.بنابراین دیگر استاندار را وزرات کشورنمی توانست معرفی کند.بنا شدتیمی از وزرات کشور،سازمان برنامه و معاون اول رییس جمهور استانداران را انتخاب کنند.برای تقویت بیشتر استانداران قرار شد رییس سازمان مدیریت،معاون استاندار شود.نه این که سازمان منحل شود.مقرر شده بود در استان ها سند توسعه استان با رویکرد ملی وجود داشته باشد.

من سوالی از رییس جمهور دارم که اگر رییس جمهور آینده خواست سازمان برنامه داشته باشد چه کار باید بکند؟

 اگر سازمان کوچک و پویا باشد دولت را از خطای مداخله و خطای غفلت باز می دارد.سازمان مدیریت چشم و گوش و مغز کشور است.گوش و چشم و مغز را در جای دیگری نمی برند ادغام کنند.ایجاد معاونت برنامه ریزی در ریاست جمهوری ادغام چشم در قوزک پاست.

بنده در زمان مسئولیت در قالب گزارشی به آقای خاتمی پیشنهاد کردم که برای نوسازی سازمان برنامه پروژه ای تعریف شود.سازمان مدیریت، مغز،گوش و چشم و شبکه عصبی کشور است.با وجود سازمان مدیریت پویا و فعال است که می توان به راه و آموزش و عمران رسید.در این راستا برنامه ای هم نوشته شد و به آقای خاتمی ارایه شد.سوال این بود که آیا سازمان برنامه به نیازها پاسخ گو هست ؟پاسخ این بود که خیر. و باید این سازمان بازسازی شود.باید اول نگاه ها درست می شد به این سازمان.این که ارکان نظام چگونه به این سازمان نگاه می کنند و این نگاه اصلاح می شد و از سوی دیگر کارشناسان سازمان،حسب نیاز کشور خود را بازسازی می کردند.

کشور باید سازمان مدیریت مقتدر، آینده نگر،اصلاح نگر و توسعه گرا داشته باشد.از سال 77 تاکنون سعی شد در این رابطه عمل گردد اما الان سازمان مدیریت منحل شده است. آن هم در یکی از عقب افتاده ترین دستگاه ها که ریاست جمهوری است.قبل از انقلاب این نهاد 50-60 نفر پرسنل داشت اما حدود 5-6 هزار نفر پرسنل دارد و تنها کارشان هم دخالت در کارهای نهادهای دیگر است. سازمان مدیریت باید در جای خودش اصلاح می شد. رییس جمهور سوگند یاد کرده است که ظرفیت های قانون اساسی را حفظ کند.من سوالی از رییس جمهور دارم که اگر رییس جمهور آینده خواست سازمان برنامه داشته باشد چه کار باید بکند؟

برخی می گویند سازمان مال رییس جمهور است و او می تواند هر کاری خواست با این سازمان انجام دهد.سازمان مال همه است.اختیار آن با رییس جمهور است ولی مالکیت آن خیر.سازمان متعلق به رهبری، مجلس و دولت هم است و نباید منحل می شد.در حالی که سازمان در دوره اصلاحات با وجود تمام مشکلاتی که بود بهترین نهاد دولت بود.

 اگر سازمان کوچک و پویا باشد دولت را از خطای مداخله و خطای غفلت باز می دارد.سازمان مدیریت چشم و گوش و مغز کشور است.گوش و چشم و مغز را در جای دیگری نمی برند ادغام کنند.ایجاد معاونت برنامه ریزی در ریاست جمهوری ادغام چشم در قوزک پاست.

 
سازمان مدیریت نسبت به جهانی شدن و توسعه عقب مانده بود ولی این سازمان کارآمدترین و کارشناسی ترین و با تجربه ترین نهاد کشور بود و نمره قابل قبولی  داشت. ولی باید اصلاح می شد. تغییرات جدید بسیار منفی است و من آن را به زیان کشور می دانم.همان طور که ما موظف به صیانت از جنگل ها و مراتع و آدم ها و ..هستیم. بر همین منوال موظف به صیانت از تجربیات هم هستیم.سازمان مدیریت 55 سال پیشینه دارد و الان با انحلال آن این سابقه به هم خورده و دیگر قابل جمع آوری نیست.




 

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/05/12ساعت توسط ناصرحضرتی |

                                              با نام و یاد خدای مهربان

 

 

روزنامه سرمایه در گزارشی با عنوان" وضعيت دروني سازمان مديريت پس از انحلال" که به قلم خانم شیرین سعیدی نوشته شده نکات جالب و البته دردناکی را از وضعیت جدید سازمان ذکر کرده است.بخشهایی از آن را ملاحظه فرمایید: 

                                                   

   - اين روزها شوخي گزنده‌اي بين كاركنان سازمان مديريت و برنامه‌ريزي سابق وجود دارد: «صبح كه اومدي كارت بزني، اگه آرم سازمان برنامه روي ساختمان نبود، از همون جا برگرد خونه، ديگه راحت شدي.»

 

- از پشت ميله‌ها كه به فضاي سبز و بوته فلفل كوچك كنار باغچه‌ها نگاه مي‌كني حتي آن‌ها هم مثل سابق سبز و سرزنده نيستند و خشكي خاك پاي باغچه‌ها تو را هم تشنه مي‌كند. رفت و آمدهاي سلانه سلانه كارمندان يا حتي مراجعان هم كم نشده اما آنچه كه در چهره‌ها و حتي سلام و عليك‌هاي عادي آنان ديده مي‌شود، حس خوبي براي بيننده به يادگار نمي‌گذارد.

 - ساختمان كتابخانه و انتشارات سازمان مديريت همچنان محكم و پا بر جا مانده، حتي روال كار خود را نيز طبق معمول انجام مي‌دهند، هرچند شايع شده عضو جديدي نمي‌پذيرد، اما هيچ كس درست يا نادرستي آن را تاييد نمی کند.

-حالا ديگر ديوار راهروها و بردهاي طبقات سازمان مديريت آن قدر خالي شده كه موكت‌هاي آبي نفتي‌اش بدجوري توي ذوق مي‌زند.

- بعد از جلسه برقعي با كارشناسان در نمازخانه، همه مي‌دانند كه بايد به دنبال جاي جديد باشند. حتي اگر مي‌توانند بايد رايزني كنند با هر نهادي كه مي‌توانند و خود را منتقل كنند يا منتظر باشند كه سازمان براي انتقالشان راسا اقدام كند. اما كي و چطور؟هنوز معلوم نيست.

- سربرگ‌هاي «سازمان مديريت» سابق ديگر جمع شده و به جاي آن سربرگ‌هاي جديد آمده است و سربرگ‌هايي كه بر پيشاني‌اش آرم «نهاد رياست‌جمهوري» دارد و گوشه بالا، سمت راست آن نوشته «معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي.»

- به نظر مي‌رسد همه دل به شنيده و شايعه‌ها سپرده‌اند و منتظرند كه ببينند حدود 80 تا 100 نفر مهمانان جديد كه قرار است از نهاد رياست جمهوري به آن‌ها ملحق شوند در كدام ساختمان مستقر مي‌شونداصلا قرار است كدام ساختمان‌ها به وزارت كشور، دانشگاه پيام نور يا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي واگذار شود.

- اگرچه هنوز سيستم تشكيلات جديد اداري براي اين معاونت جديد رياست جمهوري تنظيم نشده اما به همه كارمندان اعلام شده كه بايد به فكر كار جديد باشند. گويا توقع دولت از بدنه كارشناسي يا سيستم كارشناسي فراتر از سطحي است كه در حال حاضر موجود است.

- قرار است، كارشناسان و كارمندان سازمان از يك هزار و 240 نفر به حداكثر 250 تا 300 نفر برسند، همه به اين فكر مي‌كنند كجا و كدام وزارتخانه‌ حاضر است كارشناسي را كه تا چندي پيش مجبور به مراعات يا حتي جوابگوي وي بوده و در حقيقت حكم منتقد او را داشته، بپذيرد. حتي اين شايعه هم قوت يافته كه برخي سازمان‌ها اعلام كرده‌اند جاي خالي ندارند يا كارشناسان را با چارت اداري خود مي‌پذيرند كه قطعا بسيار پايين‌تر از موقعيت‌ شغلي حاضر آن‌هاست.

- اگر گشتي در پله‌هاي ساختمان‌هاي سازمان مديريت بزني، دست‌هاي بلاتكليف بسياري را مي‌بيني كه در حال جابه‌جا كردن پرونده‌ها و لوازم ساختمان هستند با آن‌كه مي‌دانند ممكن است فردا مجبور باشند دوباره جاي آن‌ها را عوض كنند يا حتي ديگر آن‌ها را نبينند، اما باز هم در ميان احوال‌پرسي سر راهشان باز هم از همديگر مي‌پرسند «تازه چه خبر؟!» اگرچه خودشان هم مي‌دانند كه معلوم نيست خبر بعدي چه باشد يا با آن به كجا بروند. آن‌ها ترجيح مي‌دهند باز هم از يكديگر بپرسند تا هم به همديگر دلداري بدهند و هم از سردرگمي خودشان كم كنند.

- حالا كارمندان رسمي، پيماني، قراردادي و حتي شركتي، همه با هم برابرند و يك حس مشترك دارند؛ «حس سردرگمي» گفته مي‌شود با همه قول‌ها و وعده‌هاي داده شده خيلي از قراردادي‌ها و شركتي‌ها به دنبال كار جديد هستند، حتي براي گرفتن پروانه تاكسيراني هم رفته‌اند.

- آن‌هايي هم كه سابقه خدمت بالايي دارند معلق بين زمين و هوا، در انتظار بازنشستگي يا بازخريدند، خيلي‌ها هم به اميد همراهي دولت و نيز اين‌كه نمي‌تواند آن‌ها را اخراج كند حتي به پست ستاره‌دار هم راضي شده‌اند؛ پستي كه اگر آن‌ها از آن سمت بازنشسته شوند آن سمت براي هميشه برچيده مي‌شود و نيروي جديدي براي آن گرفته نمي‌شود. آن‌چه در فضاي سازمان و حتي گفت‌وگوهاي ساده كاركنان احساس مي‌شود، استرس است كه تا مرز سردرگمي پيش رفته است.

- با همه اطمينان‌هايي كه به كارمندان داده شده، آن‌ها هم مي‌دانند تا زماني كه تشكيلات جديد اداري نوشته نشود هيچ‌كس نمي‌داند به كجا خواهد رفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/11ساعت توسط ناصرحضرتی |

                   با نام و یاد خدای مهربان

اين روزها بهره برداري غیر منصفانه از دستاوردهاي گذشته به مد تبديل شده است.درسطح ملي از موضوع انرژي هسته اي - كه هرچه هست حداقل حاصل دو دهه گذشته است - گرفته تا بسیاری از داشته های اقتصادی دیگر مشمول این اصل می باشد.

در عرصه مدیریت اجرایی کشور نه برای مسئولین محترم دولت فعلی بلکه اصولا" برای مسئولین هیچ دوره ای شایسته نیست که به صورت گزینشی محاسن ادوار گذشته را محصول تلاش دوره خود و معایب ایجاد شده را خطای دیگران معرفی و ترویج کنند.باید بپذیریم هرچه که هست برونداد نظام سیاسی و اجرایی کشور است که قاعدتا" قابل تفکیک به مقاطع چهار ساله نیست.ممکن است همه تلاشهای یک دولت مثلا" در زمینه مهار آب های سطحی در پایان سال چهارم به ثمر نشیند ، در این صورت دور از انصاف است که دولت بعدی در شروع کار ، تعداد سدهای به بهره برداری رسیده در سال اول دوره خود را با کل چهار سال دوره گذشته مقایسه کند.

عارضه فوق با مقیاس کوچکتری در استانها نیز به طور متناوب تکرار می گردد ، "این موضوع تا به حال در استان سابقه نداشته است و به برکت عنایت دولت نهم اتفاق افتاده" ترجیع بندی است که متناوبا" از زبان مدیران ارشد استان تکرار می شود.میزان بودجه استان ، بزرگراه شهید کلانتری ، راه آهن ، توسعه آموزش عالی ، تعداد کارگاه های صنعتی بزرگ مقیاس ، برخورداری بخش خصوصی از منابع ارزی ، و ... ازجمله مواردی است که گشایش های ایجاد شده در آنها بدون یادآوری (نه تقدیر!) تلاشهای ادوار گذشته ، از افتخارات دولت نهم یاد می شود. توده مردم نیز که یا وقت و حوصله پیگیری و یا اطلاعی از این موارد ندارند طبعیی است که وقتی تلاش حداقل هشت سال گذشته را نمایش داده شده در تراز یک سال می بینند ، قبول این گزاره که دولت نهم اقداماتی در حد معجزه انجام می دهد برایشان راحت تر می شود.!

یکی از ملموس ترین موارد از این فهرست ، موضوع "دانشگاه صنعتی ارومیه" می باشد.کسانی که از روند اجرایی شدن این دانشگاه خبر دارند به خوبی می دانند که از چه زمانی بحث ایجاد این دانشگاه شروع شد و چه اقداماتی برای اخذ مجوز آن و سپس گرفتن کد اجرایی از محل ردیف های بودجه انجام گرفت.

اینکه بگوییم "سابقه نداشته است یک دانشگاه در عرض یک سال هم مجوز بگیرد و هم دانشجو بپذیرد اما در دانشگاه صنعتی ارومیه این اتفاق افتاده و این به برکت عنایات دولت نهم است." ، مطمئنا" در حق کسانی که برای توسعه آموزش عالی استان تلاش کرده اند جفا کرده ایم.تصمیم نداشتم اسم ببرم اما هیچ کس تلاشهای دلسوزانه آقای انصاری استاندار سابق استان در این خصوص را فراموش نخواهدکرد.حداقل آقایان جهانگیرزاده و دکتر میرزایی در کنار دیگر عزیزانی که پیگیر این موضوع بودند می توانند شهادت دهند که قصه چیست.

قصد دفاع از دولت قبلی را ندارم ، موضوع شاید بیشتر اخلاقی باشد تا سیاسی ، حتی دولت آینده نیز حق ندارد تلاشها و دستاوردهای این دولت را به نام خود مصادره کند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/08ساعت توسط ناصرحضرتی |

                                                با نام و یاد خدای مهربان

این روزها سرم خیلی شلوغ است (البته منظورم موهای سرم نیست!) و نمی توانم به روز شوم. فعلا" این مطلب را که دوست خوبم آقای مشرفی برایم ایمیل کرده ملاحظه فرمایید:

مردي ديروقت، خسته از كار به خانه برگشت.دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.
سلام
بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟
- بله حتمآ. چه سئوالي؟
- بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟
- فقط ميخواهم بدانم.
- اگر بايد بداني، بسيار خوب مي گويم
: 20 دلار
پسر كوچك در حالي كه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت توسط ناصرحضرتی |