با نام و یاد خدای مهریان
۳۱ خرداد سالروز شهادت دکتر چمران می باشد.دکتر چمران از جمله افرادی بود که ارتباط عاطفی نزدیکی با دکتر شریعتی داشت.ضمن تسلیت شهادت دکتر چمران یادداشتی از او را که مخاطبش دکتر شریعتی است مرور می کنیم:
ای علی! همیشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من برتو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمدهام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غمآلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غمهای کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.
میخواستم که پردههای جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) میگذرد، بر تو نشان دهم و کینهها و حقهها و تهمتها و دسیسهبازیهای کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها میدیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم میکردم؛ اما هنگامی که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همراز و همنشین شدم.
با نام و یاد خدای مهربان
۲۹خرداد سالروز شهادت دکتر علي شريعتي است.مصلح بیدارگری که قلم را توتم خود کرده بود و در این راه از هیچ چز جز خدا نمی هراسید.او می گفت:" اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست".اگرچه به قول خودش جز تعلیم کاری نکرد و جز رنج چیزی نیندوخت اماچه جفا ها که بر او نرفت و چه اتهام ها که بر او زده نشد.آزردنها به دوره حیاتش محدود نشدو بعد از شهادتش نیز که چه ...!!
به همین دلیل است که وقتی بعد از این همه سال سیما در برنامه ای شعاری و تزئینی از او یاد میکند،حسرت دردناکی همه به ویژه دوستداران دکتر را در برمی گیرد.بی شک او و استاد مطهري دو انديشمند و دو متفکر تأثيرگذار در جامعه ايراني بوده و هستند که
با نام و یاد خدای مهربان
مهندس محمد سلامتی دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران دیروز به استان آذر بایجان غربی آمده بود.او که عضو مجمع مشورتی اصلاح طلبان نیز می باشد درجمع تعدادی از فعالین سیاسی و نمایندگان احزاب و تشکلهای اصلاح طلب استان حضور یافت و دیدگاهای خود را در ارتباط با وضعیت سیاسی کشور و نیز نحوه حضور اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم بیان کرد.
او به فرایند تشکیل مجمع مشورتی اصلاح طلبان که زیر نظر سید محمد خاتمی فعالیت می کند، اشاره کرد و تاکید نمود که درآینده ای نزدیک ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان در استانها نیز شکل خواهد گرفت.سلامتی راهبرد ائتلاف حداکثری که در انتخابات شوراها مورد آزمون قرار گرفته است را مبنای حرکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم عنوان کرد.در پایان این نشست تعدادی از فعالین اصلاح طلب استان دیدگاه ها و نظرات خود را در خصوص وضعیت سیاسی،اقتصادی و اجتماعی کشور و استان با دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در میان گذاشتند.
سلامتی بعد از پایان این جلسه در یک جلسه تشکیلاتی دیگر نیز که مربوط به شورای شاخه استان آذربایجان غربی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بود حضور یافت.
با نام و یاد خدای مهربان
آذربایجانغربی درکنار قابلیت ها،استعدادها و فرصتها یی که دارد از تنگناها،محدودیتها و تهدیدها یی نیز رنج میبرد.یکی ازچالشهای مهم که آذربایجانغربی سالیان متمادی درکناردیگرتهدیدها با آن دست به گریبان بوده نحوه نگرش دولتهای مختلف به این استان میباشد که نتایج خوشایندی را به بار نیاورده است.به استنادآمار واطلاعات وبا قطعیت میتوان گفت که در ارتباط با میزان و تنوع سرمایه گذاری دولتی،آذربایجانغربی یکی از کم برخوردارترین استانها بوده و بر همین اساس رتبه توسعه یافتگی استان در حدی نیست که موجب سرافرازی گردد.
نکته غم انگیز و تاسف بار ماجرا اینجاست که آن موقع که بهار سرمایه گذاری دولتی بود خزان فراموشی و بی توجهی آذر بایجانغربی را فرا گرفته بود،اگر چه به صراحت و برای عموم گفته نمیشد اما هزار اگر و شاید و اما آورده میشد که استان ناامن است و به اصطلاح در وضعیت قرمز قرار دارد و آن موقع که وضعیت سفید گشت استدلال آورده شد که دیگر وقت سرمایه گذاری دولتی گذشته و باید بخش خصوصی وارد عرصه شود و دولت صرفا" مدیریت خواهد کرد! غافل از آنکه با این استدلال ـ به ظاهر منطقی و درباطن تبعیض آمیز ـ محرومیت و توسعه نیافتگی آذربایجان غربی تشدید میشد و هرسال شکاف آن با استانهای برخوردار بیشتر می گردید.
دلایل کاملا" مشخص بود:از یک سو استان هرچه ظرفیتهای محدود خودرا بکار میگرفت نمیتوانست با استانهای توسعه یافته که به مدد پمپاژ انواع سرمایه گذاری ناشی از اراده اقتصادسیاسی راه ترقی و پیشرفت را در پیش گرفته بودند رقابت کند و ازسو ی دیگر با سئوال بزرگی روبرو بود که پاسخ ساده ای نداشت:بخش خصوصی میپرسید اگر فضای استان برای سرمایه گذاری مناسب است چرا دولت تا بحال این کار را نکرده است؟
بدین ترتیب استان در دور باطلی افتاده بود:یکطرف آن دولت بود که میگفت دیگر وقت سرمایه گذاری من گذشته و من نمیتوانم بنگاه داری کنم و از دیگر سو بخش خصوصی دنبال رد پای گذشته دولت درعرصه سرمایه گذاریهای کلان استان میگشت تا ازبرگشت سرمایه اش اطمینان حاصل کند.و حاصل این میشد که استان به سرمایه گذاریهای اندک که عموما" صرف نگهداشت وضع موجود بود دل خوش میکرد.
اکنون آنچه که میتواند آذربایجان غربی را از این وضعیت خارج نماید سرمایه گذاریهای کلان دولت به ویژه شرکتهای سرمایه گذاری دولتی دراستان میباشد.حتی اگر دوره سر مایه گذاری دولتی نیز گذشته باشد دولت برای جبران کم توجهی بزرگی که به این استان شده بایدآن را انجام دهد.فقط و فقط از این راه است که بخش غیر دولتی سیگنالهای امیدبخشی را مبنی براطمینان ازسرمایه گذاری دریافت خواهدکرد و وارد میدان خواهدشد.به مدد سرمایه گذاری های کلان دولت درطرح های بزرگ مقیاس هست که انبوهی از پروژه های پایین دستی نیزشکل خواهدگرفت و فضای کسب و کار را دراستان رونق خواهد داد و توسعه را برای استان به ارمغان خواهد آورد.
به طورمثال تکمیل رنجیره های زیربنایی استان حداقل توقع و پیش نیازی است که بخش غیردولتی انتظار دارد دولت با سر و سامان دادن به آن زیرساختهای لازم رابرای تسهیل سرمایه گذاری را فراهم نماید و نیز این موضوع را که سرمایه گذاری در استان توجیه دارد اثبات کند.علیرغم همه تلاشهای قابل تقدیری که در دولتهای گذشته و نیز دولت فعلی شده هنوز این زیرساخت ها کامل نگردیده است. بزرگراه شهید کلانتری یکی از زیرساختهای اساسی آذر بایجانغربی است که به مصداق محک مردم استان جهت آزمون میزان اهتمام دولت(دردوره های مختلف) به سرمایه گذاری های اساسی دراستان تبدیل شده است.
تاخیردراجرای این پروژه - که به یک موضوع حیثیتی برای مردم استان تبدیل گردیده -برای سرمایه گذاران بخش خصوصی نیزاین سئوال را پیش آورده که آیا برای اجرای یک پل ۷/۱ کیلومتری که مسئولیت آن با دولت است ۲۵ سال باید انتظار کشید؟ و سئوال اساسی دیگر:اگر این پروژه مربوط به یکی از استانهای نورچشمی بود باز هم اجرای آن ۲۵ سال طول میکشید؟براین اساس با تسریع در اتمام این گونه طرحها و نیز شروع طرحهای بزرگ مقیاس است که می توان بخش خصوصی را برای سرمایه گذاری های اساسی ترغیب نمود و پس از آن داعیه "دولت، سرمایه گذار خوبی نیست" را در آذربایجان غربی مطرح نمود.
اگر این راهبرد عملی نشود و از طرف دیگردامنه اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی فضای اقتصادی و تجاری استانها را نیز در برگیرد،باز استان آذریایجانغربی در مسیر اما و اگر و شاید و هزار پیش شرط دیگر قرار خواهد گرفت.جبران کم توجهی به آذربایجانغربی (از ناحیه هر دولتی که باشد) یکی ازمطالبات اساسی مردم استان میباشد،به ویژه اکنون که گفتمان عدالت در سرلوحه برنامه های دولت قرارگرفته مسئولیت اجرای آن بیش از همه بر دوش نماینده ارشددولت در استان سنگینی میکند.تلاش برای عملی شدن این راهبرد فارغ از همه مناسبات و گرایشهای سیاسی ،قومی و مذهبی وظیفه همه ماست.
با نام و یاد خدای مهربان
اقتصاددانان مطرح کشور در نامهای مستند و انتقادی به رئیس جمهور با تشریح عملکرد واقعی دولت نهم در یک سال گذشته، هشدار دادند «هزینه تصمیمات غیرعلمی و شتابزده بسیار سنگین و غیر قابل بازگشت است که در نهایت توسط مردم ایران و به ویژه گروههای کم درآمد پرداخت میشود».آنان با انتقاد از نوع نگرش دکتر احمدینژاد به اصول علم اقتصاد ابراز نگرانی کردهاند که «با تداوم تصمیمات شتابزده و غیر كارشناسی دولت نهم، اقتصاد كشور در وضعیت دشوارتری قرار گیرد و با گذشت زمان هزینه برون رفت از بحرانهای اقتصادی برای مردم و عاملان اقتصادی سنگین تر شود».
اساتید اقتصاد دانشگاههای کشور همچنین ابراز تاسف کردهاند که «بی اعتنایی دولت به نظرات علمی استادان و كارشناسان در حوزه سیاستگذاری اقتصادی موجب گردیده است بسیاری از پیش بینیهای بدفرجام صاحبنظران تحقق یابد».
متن کامل نامه در اغلب روزنامه ها و سایتها منتشر گردیده و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست. صرفا" بند ۱۱ نامه را که مربوط به سفر های استانی و نیز انحلال ساز مان مدیریت وبرنامه ریزی استانها میباشد، مرور می کنیم:
11. سیاستهای منطقهای و تضعیف نهاد برنامه ریزی در استانها :
در دو سال گذشته سفرهای استانی به عنوان سیاست محوری دولت نهم برای تسریع عمران و توسعه استانها و مناطق كشور شناخته شده و تاكنون 29 سفر ( تقریباً در همه استانهای كشور ) انجام شده است. صرفنظر از نقدهای مهمی كه بر اصل این سفرها به عنوان ابزار برنامه ریزی توسعه استانها، چند و چون فرایند آماده سازی مصوبات، و تامین منابع مالی آن وجود دارد، محتوای مصوبات موجود بسیار قابل تأمل است. در غالب موارد راهبردهای بلندمدت توسعه استان ها، اسناد كارشناسی موجود، ملاحظات آمایشی و الزامات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خاص مناطق و معیارهای اهمیت و معناداری توسعه مورد توجه قرار نگرفته است. مصوبات با محتوایی كم و بیش یكسان، صدها و بلكه هزاران پروژه كوچك و بزرگ عمرانی را برمبنای رویههای از بالا به پائین، با رویكردی كاملاً فیزیكی و باور تلویحی به معجزه آفرینی منابع مالی در دستور اجرا قرار داده است.
از میان حدود 3 هزار بند مصوب، مسایل مهم نهادی توسعه استانها کمتر مورد توجه قرار گرفته است . همچنان بهبود حقوق مالکیت، برقراری استانداردها، ارتقاء مشاركت،تقویت نظام كارفرمایی، توانمند سازی نهادهای مدنی و تشكلهای اقتصادی، ایجاد ظرفیتهای پیمانكاری، كارآمد سازی داراییهای خرد، و نظام انگیزش مورد غفلت قرار گرفته است.
علاوه بر این از مهر ماه سال گذشته با دستور ادغام سازمان مدیریت استانها دراستانداری ها، مهمترین نهاد توسعه ای استانها با بلاتكلیفی و تعلیق کامل مواجه شده است. این تصمیم با ایرادها و اشكالات حقوقی، اداری، اقتصادی و مالی بسیاری مواجه است. از جمله این تصمیم با قانون اساسی، قانون برنامه و بودجه، قانون محاسبات عمومی و قانون برنامه چهارم در تعارض جدی است . جایگاه نهاد برنامه ریزی توسعه در سطح ملی و استانها تضعیف شده و ارتباط سازمانی، نحوه پاسخگویی و كنترل و نظارتهای مالی و بودجه ای با ابهامات بسیار زیادی مواجه شده است . به رغم مخالفتهای صریح نهادهای مسئول قانونی، كارشناسان و صاحبنظران و نمایندگان محترم مجلس از جمله برخی از همكاران و همفكران نزدیك به دولت، ادغام سازمانهای مدیریت و برنامهریزی استانها در استانداریها ، تصمیمسازی و تصمیمگیری کارشناسانه و بیطرفانه برای توسعه بلندمدت استانها را با مخاطرات جدی مواجه كرده است.
با نام و یاد خدای مهربان
گویا تخریب دیگران در وبلاگها( به ویژه وبلاگهای استانی) را پایانی نیست.کاش آمران و مجریان این عمل زشت آنقدر شجاعت و جوانمردی داشتند که حداقل برای خود نامی مستعار انتخاب می کردند اما وقاحت و بی اخلاقی به جایی رسیده است که با نام و نشانی وبلاگ افراد حقیقی و مشخص اقدام به این کار میکنند و پیام هایی حاوی دروغ ،توهین ،افترا و تهمت همراه با ادبیاتی بچه گانه ارسال می نمایند.
بررسی موردی نیز نشان می دهد اختلاف افکنی و ایجاد فضای کینه و کدورت بین وبلاگ نویسان از اهداف مهم این دسته از وبگردان بیمار می باشد.از همه دوستانی که به نام من برایشان کامنت هایی از این دست گذاشته شده عذر خواهی می کنم.ظاهرا"جز اینکه به طور موقت ارسال نظر را تعطیل کنیم چاره ای نمانده است.تا بر طرف شدن این فضای مسموم برای هیچ کس نظر ارسال نخواهم کرد.
خسته ام از این کویر ،این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ،این سقوط ناگزیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!
این تویی در آن طرف ،پشت میله ها رها
این منم در این طرف ،پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا ،مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر!
با نام و یاد خدای مهربان
با مشخص شدن تاریخ انتخابات پارلمان هشتم برای روز ۲۴ اسفند، این موضوع نیز که مهمترین رخداد سال جاری در عرصه سیاست داخلی، انتخابات مجلس شورای اسلامی است قطعی گردید. در روزهای اخیر مناسب نبودن این تاریخ برای انتخابات از طرف گروههای مختلف - به ویژه اصلاح طلبان - مورد تاکید قرار گرفته است.حتی وزیر محترم کشور (مجری انتخابات ) نیز اعلام کرده است که تاریخ مورد نظر برای وزارت کشور تحمیلی است.
ویژگی خاص دهه آخر اسفند و نیز کثرت تعطیلات رسمی و غیر رسمی بعد از عید به گونه ای ست که هم انتخابات و هم اعلام نتایج و به تبع آن نحوه نظارت را تحت تاثیر قرارخواهد داد. علیرغم همه این موارد ظاهرا" هیچ اقدامی برای تغییر زمان انتخابات صورت نخواهد گرفت.صرف نظر از این موضوع که شورای محترم نگهبان به چه دلایلی ۲۴ اسفند را به وزارت کشور تحمیل کرده است، آنچه که برای من جالب است عدم واکنش جدی نمایندگان مجلس هفتم در این خصوص می باشد.ظاهرا" اصولگرایانی که با پشتکاری وصف ناپذیر طرح خلاف قانون اساسی" افزایش مدت زمان مجلس هفتم" و "کاهش مدت زمان ریاست جمهوری نهم " را تصویب کرده بودند مایل نیستند سخنی در این مورد بگویند.دلایل هرچه باشد یک مورد قطعی است و آن اینکه ۲۴ اسفند روز مناسبی برای رقبای آنان نیست.
وکلای ملت قسم خورده اند که حافظ حقوق اساسی شهروندان باشند.تبعات قطعی شدن انتخابات در روز ۲۴ اسفند هم حقوق انتخاب کنندگان و هم حقوق انتخاب شوندگان را آسیب خواهد زد. با ادامه رضایت نمایندگان از تاریخ انتخابات مجلس هشتم این پیش فرض که هدف آنها از تصویب طرح تجمیع انتخابات، زمینه سازی برای افزایش مشارکت شهروندان بوده است، با پرسشهای جدی مواجه خواهد شد. کم رقیبی و یا بی رقیبی تحدید و نیز تهدیدی خطر ناک برای هر انتخابات است و پیروزی در پرتو آن افتخاری نخواهد داشت.
با نام و یاد خدای مهربان
بعضی از دوستان گفته اند که برای پست "کاش در دهکده عشق فراوانی بود " اعلام نظر کرده اند.من امروز (۱۷/۳/۸۶ ) هیچ چیزی دریافت نکرده ام ،شاید ایراد فنی وجود داشت. به هر حال اشکال رفع شده ، از دوستان محترم عذر خواهی می کنم.اگر می خواهند دوباره اقدام فرمایند.
با نام و یاد خدای مهربان
نامه با تاخیر منتشر شده دکتر فرهاد رهبر(رئیس سابق برکنار شده سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور) که در آبان سال گذشته به رئیس جمهور محترم نوشته شده بود بار دیگر سازمان و بیش از آن نحوه مواجهه دکتراحمدی نژاد با نهاد برنامه ریزی کشور را- که وارد۶۰سالگی خود می شود - در کانون توجهات افکار عمومی به ویژه محافل اقتصادی قرار داد.
با انتشار نامه که حاکی از نه استعفا بلکه برکناری رئیس سازمان بود ابعاد تازه ای از تصمیم رئیس جمهور محترم مبنی بر انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور نمایان شد و دوباره این زخم کهنه نزد مشفقان برنامه ریزی کشور - به ویژه کارشناسان سازمان مدیریت وبرنامه ریزی - سر باز کرد که چرا درطول تاریخ حیات این سازمان سیاستهای مورد عمل آن مانند تخصیص بهینه منابع، کنترل مصارف،نظارت و پیگیری ،ارزیابی عملکردو...معمولا" به مذاق دولت مردان خوش نیامده است؟ و سئوال مهم ديگراینکه مگر دكتر رهبر از افراد مورد وثوق رئيس جمهور نبود؟ پس چگونه قبل از بركناري مي گويد:
" احساس مي كنم فرمان ماشين سازمان در دستان من نيست و كسان ديگري آن را هدايت مي کنند."
مگر آنها از سازمان چه می خواستند که دکتر رهبر هم نتوانسته بود برآورده سازد؟ رئیس سازمان چه کرده بود که رئیس جمهور به او هشدار می داد اگر همراه دولت نباشد باید با سازمان خداحافظی کند.؟ آیا اگر رئیس سازمان در اعتراض به نحوه هزینه کردن اعتبارات بی ردیف(بی محل) بگوید: " قبول دارم که ما درسفرهای استانی گل می کاریم اما برای آبیاری این گلها فقط یک پارچ آب داریم"باید با برکناری مواجه شود؟ آنانی که مدعی انبوه کار کارشناسی(به ویژه در مورد انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی استانها) هستند باید پاسخ دهند که کجای این استدلال منطقی و کارشناسی ایراد دارد؟
فراز هایی از نامه دکتر رهبر به رئیس جمهور را که در اعتراض به تصمیم انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی استانها نوشته شده مرور می کنیم :
- در راستای مسلوب الاختیار کردن ساز مان مدیریت و برنامه ریزی تصمیمی فاقد مبانی کارشناسی و شتاب زده اتخاذ و بیان کرده اید... که در عمل به انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور می انجامد.
- صرف انتقال وظیفه از سازمانی به دستگاه دیگر نه تنها امکان اجرای دستورات خارج از ظرفیت اقتصاد ملی را میسر نخواهد کرد بلکه تداوم این روند ... نگرانی تبدیل آسیب های فعلی به بحرانهای احتمالی در دراز مدت و حتی میان مدت را تشدید خواهد کرد.
-این تصمیم باعث تشدید بخشی نگری، ناکار آمدی هزینه کرد اعتبارات و غلبه تمایلات سیاسی،فردی،قومی و منطقه ای برنظر کارشناسی شده و.... که در تضاد آشکار با منافع ملی است.
- ادامه این روند را که به انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور می انجامد به مصلحت نظام و دولت نمی دانم.
اما آنچه در نامه دکتر رهبر بیش از همه موارد فوق مرا تحت تاثیر قرار داد شاه بیت پایانی نامه بود که حکایت از بلند طبعی و نیز تفکر علمی و کارشناسی او داشت ، موضوعی که متاسفانه عمل به آن در نظام مدیریتی ایران درحد یک استثنا باقی مانده و به قاعده تبدیل نشده است.دکتررهبربه رئیس جمهور می نویسد:
"از پذیرش پیشنهاد مسئولیتی که به موازی کاری می انجامد و به طور مبنایی مغایر با عقیده و نظر کارشناسی اینجانب است معذورم."
این دیدگاه مغایر و در تضاد با افکار طرفداران تئوری خطرناک "الحق لمن غلب " است که با پیش گرفتن سیاست باری به هرجهت خود را متناسب با شرایط مختلف به هر رنگی در می آورند تا بمانند و بهره ها ببرند.اکنون هستند کسانی که در مواجهه با موضوع ادغام(بخوانید انحلال) کنج عافیت گزیده اند و کوچکترین اظهار نظری در خصوص تبعات آن نمی کنند.
آنان دکتر فرهاد رهبر را تنها گذاشتند و چه بسا در مفید بودن این تصمیم قصیده ها سرودند و با قیافه ای حق به جانب گفتند:" برای ما چه فرقی می کند! ما مستخدم دولت هستیم ،چه سازمان مدیریت، چه استانداری!" به یک معنا راست می گویند،برای آنها فرقی نمی کند! اما نمی دانند که با این سخنان خود چه ضربه ای به تن رنجور نهاد برنامه ریزی کشور وارد می آورند و چه آوار سنگینی را بر سر کارشناسان آن فرو می ریزند.درست است برای افرادی که چون موم هر روز به شکلی در می آیند فرقی نمی کند اما بی هیچ تردیدی برای آنان که در طول سالیان متمادی دغدغه اعتلای نظام برنامه ریزی کشور را داشتند بسار فرق می کند، همچنانکه دکتر رهبر نشان داد برایش فرق دارد و با ین کار نام خود را در تاریخ سازمان جاودانه کرد.بی شک تاریخ نیز قضاوت خود را خواهد کرد، هم مدیران اندیشمند ،دلسوز و جسوری چون دکتر رهبر را به خاطر خواهد سپرد و هم افرادی چون موسی خیر را.!
همچنانکه از صفی اصفیا ،ابوالحسن ابتهاج ،عبدالمجید مجیدی ،سمعیی، فرمان فرماییان ،عزت ا...سحابی،محمد تقی بانکی،مسعود روغنی زنجانی،محمدعلی نجفی،محمدرضاعارف،محمدستاری فر، برادران شرکاء و...تصویر هایی در ذهن ما نقش بسته است ،امیر منصور برقعی نیز صاحب تصاویر خاص خود خواهد بود.
کاش مشی دکتر رهبر در نظام مدیریتی ما به یک قاعده تبدیل شود و کسی بر خلاف اعتقاد و باورهایش مدیریت نکند و هیچگاه از انتقاد در برابر تصمیمات غیر کارشناسی نهراسد.
چند روز پیش شبکه سه سیما در اقدامی خوب اما دیر با آقای سید حسن خمینی( نوه حضرت امام ) مصاحبه ای ترتیب داده بود.او با ادبیات زیبا و بی ریای خود حرفهایی در مورد امام می زد که در این سالها کمتر گفته شده بود.از اسلام کاریکاتوری انتفاد می کرد و از نگاه امام نسبت به سلائق سیاسی کشور سخن می گفت.او نقل قولی از امام کرد که بسار مهم بود و تازگی داشت به گونه ای که مجری برنامه برای اطمینان از آنچه که شنیده است دوباره پرسید و سید حسن دوباره تکرار کرد که امام می گفت :
"انتقاد و بلکه تخطئه از الطاف الهی است."
کاش.....و هزاران کاش دیگر!!
با نام ویادخدای مهربان
این روزها یادآورایام رحلت حضرت امام خمینی(ره)ونیزسالگردقیام پانزده خرداد ميباشد،سخن گفتن ازحضرت امام و ویژگی هایش حقیقتا" کار دشواری است ،او بحق معماربزرگ انقلاب بود و نیزخلاصه همه خوبیها.
علاوه بر آراء و نظریات هوشمندانه او در عرصه فقهی ،حوزه سیاسی نیز -مخصوصا"بعد از انقلاب - مشحون از تدبیر ،شهامت و تهورمثال زدنیش درتصمیم گیری های بزرگی است که ایران اسلامی را از تلاطم های مختلف می رهانید.نفوذكلامش درمردم ارتباطي به میزان بهره مندیش از قدرت نداشت ،به معنای واقعي کاریزمایی بود که به مردم عشق می ورزید.نگاهش به مردم در ساختارقدرت نگاهی منحصربه فردبود ،وقتی می گفت اگربه من خدمتگذار بگویید بهتر از آنست که رهبر بگویید،تعارفی درکار نبود و از عمق جان به آن باور داشت.کرامت انسان ،آزادی ،عدالت استکبار ستیزی و قانون گرایی برایش دغدغه های مهمی بودند.با این که دوران جنگ مضایق خاص خود را می طلبید،اما چندجا تاکیدکرده بودکه بعدازجنگ همه چیزباید به روال قانونی خود باز گردد.
دیشب دکتر ولایتی میهمان برنامه نگاه یک سیما بود و خاطراتی از امام نقل می کرد.از چگونگی مواجهه وزیرامورخارجه وقت شوروی سابق(شوارد نادزه) با امام سخن می گفت و از سفارشاتی که امام برای دکتر در سفرهای دیپلماتیک می کرد حرف می زد.می گفت یکی از تاکیدات مهم و همیشگی امام برای من دردیداربا مقامات کشورهای همسایه این بود که به آنها بگویم :" ما می خواهیم با شما زندگی کنیم." دکترولایتی می گفت درحقیقت امام بانی راهبرد تنش زدایی در عرصه سیاست خارجی کشور بود.
وداعش گرچه دردناک بود اما شاید صحنه هایی از آن دست که رابطه بی ریای یک ملت با مراد خود را نشان داد کمتر اتفاق افتد.با مرور غزلی از آن عارف فرزانه ياد و نامش را گرامي مي داريم و به روح بزرگش سلام و درود مي فرستيم :
ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم
با مدعی عاکف مسجد ،به نبردیم
با مدعیان ،درطلبش عهد نبستیم
با بی خبران ، سازش بیهوده نکردیم
درآتش عشق تو خلیلانه خزیدیم
در مسلخ عشاق تو ، فرزانه و فردیم
درمیکده با می زدگان،بیهش و مستیم
در بتکده با بت زده ،هم عهدچو مردیم
درحلقه خودباختگان چون گل سرخیم
در جرگه زالو صفتان ، با رخ زردیم
در زمره آشفته دلان ، زار و نزاریم
در حوزه صاحب نظران ،چون یخ سردیم
با صوفی و درویش و قلندر به ستیزیم
با می زدگان ، گمشدگان ،بادیه گردیم
با کسان ننمائیم بیان ، حال دل خویش
ما خانه به دوشان همگی صاحب دردیم
با نام ویاد خدای مهربان
شاید برای بسیاری عادی باشد ولی برای من که تازه به عرصه وبلاگ نویسی پا نهاده ام بسیار عجیب و البته دردناک است که عده ای درخصوص مطالب وبلاگها نظرات خود را به نام دیگران که در برخی موارد حاوی مضامین توهین آمیز،دروغ،شایعه،توهین و تخریب است ارسال می کنند.در این روزها برای بنده و تعداد دیگری از دوستان از این اتفاق بسیار افتاده است.
من نمی دانم مرتکبان این عمل زشت چه اهدافی دارند، اما این کار جز بی اخلاقی و تخریب نام دیگری ندارد.درست است که سیستم ارائه نظرات در وبلاگ طوری طراحی شده که ارسال کننده نظر درصورت صلاحدید می تواند برای خود نام مستعاری انتخاب کند اما این مجوزی نمی شود که اسم و نشانی حقیقی دیگران را به عنوان اسم مجازی خود برگزینیم و در پرتو آن به ارسال مهملات اقدام نماییم.
مسموم کردن حوزه اطلاع رسانی به پرده دری و تخریب حاصلی جز لطمه دیدن اعتماد عمومی نخواهد داشت.
بی دلیل نیست که سیاست ـ علیرغم آنکه یک علم است ـ در ایران به بی پدر و مادر بودن مشهور شده است! به قول یکی از دوستان بزرگوارم سیاست بی پدر و مادر نیست، ما این بلا را برسرش می آوریم.
توصیه مشفقانه من و دوستان همفکر به این گروه از وبگردها آن است که اولا"دست از این عمل ناشایست خود بردارند و بیش از این در عرصه اطلاع رسانی مجازی اخلاق سوزی راه نیاندازند.در مرحله بعد نیز به درمان خود اقدام کنند،چه که آنها به معنای واقعی کلمه مریضند.برایشان شفا می طلبیم!
از این عفن که بر طرف بوستان گذشت
عجب که برگ گلی ماند عطر نسترنی
با نزدیک شدن به انتخابات مجلس هشتم اصلاح طلبان به امید بیطرفی شورای نگهبان در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی به طور جدی وارد صحنه شده اند.
در این راستا "مجمع مشورتی اصلاح طلبان " مرکب از ۲۳ نفر با محوریت سید محمد خاتمی و با سه کارگروه " تدوین سیاستها و برنامه ها " ، "رایزنی و هماهنگی" و " استانها و حوزه های انتخابیه " تشکیل شده است.۲۳ نفر فوق ترکیبی از احزاب و تشکلهای اصلاح طلب (جبهه مشارکت ،سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ، روحانیون مبارز، کارگزاران ،اعتمادملی،حزب اسلامی کار،انجمن اسلامی پزشکان ،انجمن اسلامی اساتید و...) و نیز چهره های غیرحزبی اصلاح طلب می باشد.
اعضاء مجمع عبارتند از:
سیدصفدرحسینی،محمدسلامتی،موسوی لاری،مجید انصاری،صفایی فراهانی،بیطرف،مرعشی حاجی،بورقانی،مرتضی مبلغ،جمشیدانصاری،اشرف بروجردی، شهربانو امانی،جواد اطاعت، صحراییان،رسولی،ظفرقندی،حاضری،کمالی،نوروززاده،زمانی،علیخانی
مجمع مشورتی ساختار،اهداف،استراتژیها و راهبردها و نیز روسا و دبیران کارگروه ها را مشخص و مصوب نموده است .تعیین رابطان مجمع با استانها نیز مرحله پایانی خود را می گذراند و بعد از این مرحله به زودی ستاد انتخاباتی اصلاح طلبان در استانها شکل خواهد گرفت.
اکنون با تجربه اندوزی از انتخابات شورا ها مطلوبترین وضعیت برای ائتلاف به وجود آمده تا اصلاح طلبان بار دیگر خود را در معرض رای مردم قرار دهند.نوع نگاه شورای نگهبان به موضوع بررسی صلاحیتها در هر دوره از انتخابات هم ترکیب ارکان قدرت و هم میزان مشارکت شهروندان را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.امسال که"اتحاد ملی و انسجام اسلامی " نام گرفته بیش از دیگر سالها نیازمند تدبیر برای حداکثر سازی منافع ملی است.
بانام و یاد خدای مهربان
دیروز در منزل یکی از دوستان بزرگوار بودم که به مکه مشرف می شد .کنار هم نشسته بودیم. هم حرفهای شیرینی می زد و هم شیرین حرف می زد.ازعظمت روح و قلب سخن میگفت و معتقد بود تمام گرفتاریهای انسان به خاطر آن بوده که ذهن او را در چنبره خود گرفته است.از پیامدهای منفی عقل محاسبه گر بر سرنوشت نهایی انسان دل پری داشت.می گفت ذهن همه چیز را به ما وارونه نشان می دهد ،فقط به دنبال کسب منفعت است و در این راه بر روی بسیاری از زیبایی ها خاکستر می پاشد.از نظر او این قطعی بود که هرجا ذهن پا نهاده جای عشق و قلب را به شدت تنگ کرده است.
او با اینکه یکی از پزشکان متخصص شهرماست اما مطالعات متنوعی درخصوص عرفان و مشخصات روان آدمی داشت.آیات ،حکایتها ،اشعار و مضامین پرنغزی ازقرآن ،پیامبران،امام علی،لقمان،بایزید بسطامی ، مولوی و اوشو نقل می کرد.اعتقادی به اینکه زندگی انسانها اززمان تولدشروع می شود نداشت ومی گفت زندگی خیلی پیشتر از تولد شروع شده وبا همین استدلال تاکید می کرد که مرگ ادامه زندگی است.
صحبت از این بود که دیگر واژه ها مفاهیم خود را از دست داده اند. معلوم نیست آنچه که ما بر آن نام حقیقت نهاده ایم حقیقت است یا مجاز؟ من در پایان صحبت مضمون شعری را که توسط یک بچه آفریقایی سروده شده بود گفتم که برایش خیلی جالب آمد.این شعر که کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ است درعین سادگی عمق رنج یک انسان را نشان می دهد که چگونه نگرش همنوع خود را به مسخره گرفته است.و نیز می تواند علامت سئوال بزرگی پیش روی همه ما باشد که آیا حقیقت مسائل با آنچه که ما تصور می کنیم یکسان است؟ بی مناسبت نمی بینم اصل آن شعر را برای شما نیز بازگو کنم:
وقتی به دنیا می آیم سیاهم/ وقتی بزرگ می شوم سیاهم
وقتی می روم زیر آفتاب سیاهم
وقتی می ترسم سیاهم/ وقتی مریض می شوم سیاهم
وقتی می میرم هنوز هم سیاهم
و تو آدم سفید!
وقتی به دنیا می آیی صورتی هستی/ وقتی بزرگ می شوی سفیدی
وقتی زیر آفتاب می روی قرمزی/ وقتی سردت می شود آبی هستی
وقتی می ترسی زردی/وقتی مریض می شوی سبزی
و وقتی می میری خاکستری هستی
آن وقت تو به من می گویی رنگین پوست؟!!
با یاد ونام خدای مهربان
سازمان مدیریت وبرنامه ریزی ملتهب ترین روزهای خود را سپری می کند.شاید وقتی در پائیز سال گذشته که روزنامه شرق دستوررئیس جمهورمبنی بر الحاق سازمان مدیریت و برنامه ریزی استانها به استانداری ها را "تیر خلاص به سازمان مدیریت" نام نهاد ، کمتر کسی باور میکرد که الحاق به ادغام و ادغام به انحلال منتهی شود.
این کار علیرغم همه تذکرات و هشدارهای دلسوزان نظام برنامه ریزی کشور درخصوص تبعات سیاسی کردن سازمان مدیریت و برنامه ریزی جامه عمل پوشید.دکتر فرهاد رهبر ـ با وجود این که بدنه کارشناسی سازمان از او چنین انتظاری را نداشت ـ با اقدامی تاریخی درمخالفت با این موضوع و پس از ارسال نامه ای به رئیس جمهور مبنی بر یادآوری ایرادات حقوقی و نیز تبعات چنین تصمیمی از ریاست سازمان کناره گیری کرد.
بعد از وداع دکتررهبر از سازمان که با بدرقه به یاد ماندنی همکاران همراه شد ،دور از ذهن نبود که گزینه بعدی برای ریاست سازمان نه تنها در برابر انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی استانها مقاومت نخواهد کرد بلکه خود از تائید کنندگان آن خواهد شد. و چنین نیز شد،مهندس امیر منصور برقعی (معاون وزیر نیرو) بر مسند ریاست سازمان تکیه زد و به همراه معاون اول رئیس جمهور و وزیر کشور مسئول تهیه آیین نامه اجرایی ادغام سازمان مدیریت وبرنامه ریزی استانها با استانداریها شد!
دو ماه بعد از شروع سال جدید و با وجود اینکه در لایحه بودجه سال ۱۳۸۶ کل کشور و نیز ضوابط اجرایی آن بارها از عبارت " تکالیف ،وظایف واختیارات سازمان مدیریت و برنامه ریزی استانها" سخن به میان آمده بود،رئیس جمهور طی ابلاغ دیگری رسما" انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی استانها را اعلام و بر انتقال وظایف آن به معاونت برنامه ریزی استانداریها تصریح کرد.پیدا بود که ریس جمهور نمی خواست این موضوع به مناقشه نمایندگان با دولت در حین بررسی بودجه تبدیل شود.
اما ستاد سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور نیز دستخوش چنان اتفاقاتی شده که همه کارشناسان را دربهت و حیرت فرو برده است.شایدبخش بزرگی ازاین موضوع ناشی از باور عمیق بدنه کارشناسی این سازمان به حفظ استقلال،جایگاه و حرمت نهاد برنامه ریزی کشور است که اکنون ترک برداشته است .
سازمان حال و هوای دیگری دارد ،چهره هایی چون مرحوم دکترحسین عظیمی،مسعود روغنی زنجانی،دکترمحمدعلی نجفی،دکترمحمدرضا عارف،دکترمحمدستاری فر،دکترحمیدرضابرادران شرکاء،دکترفرهادرهبر،دکترمسعودنیلی،دکترمهدی عسلی،غلامرضا تاجگردون ،دکتر فرهاد دژپسند ،دکترعلی طیب نیا ،محمود عسگری آزاد ،دکتررامین پاشایی فام ،جمشیدانصاری ،احمد میرزایی ، محمدکردبچه ،رحمت ا...اکرمی و بسیاردیگری ازمتخصصان و مشفقان برنامه ریزی کشورسازمان را ترک کرده اند.گو اینکه تفکرات این افراد نیز اندک اندک و یا شاید یکباره به فراموشی سپرده خواهد شد. بدنه کارشناسی نیز به شدت درحال انزوا و کناره گیری از سازمان است.نحوه انتقال و چگونگی بازنشستگی پیش از موعد به گفتگو های روزمره تبدیل شده است. به نحو شگفت انگیزی جای قاعده واستثنا تغییر کرده است.
در چرایی این موضوع فعلا" سخنی نمی گوییم اما هرچه که هست دیر یا زود سازمان مدیریت و برنامه ریزی بار دیگر شان و عظمت خود را خواهد یافت و به جایگاه اصلی خود باز خواهد گشت.ما چه در سازمان باشیم یا نباشیم همه تلاش خود را برای بالندگی نظام برنامه ریزی کشور و به تبع آن اعتلای ایران اسلامی بکارخواهیم گرفت.
"امروز سازمان مدیریت و برنامه ریزی بیش از هر زمان دیگراز کارشناسان خود تهی شده .از سویی سه هزار پرسنل سازمان های استانی یکباره از پیکره اش جدا شده اند و از دیگر سو کارشناسان خبره اش با بازنشستگی از سازمان کناره گرفتند.این هشداری است برای تصمیم سازان کشور ، چه همواره سازمان محل تربیت مدیران بوده و توقف این نقش ،کشور را با بحران فقدان مدیر مواجه خواهد کرد .سازمان مغز متفکر رئیس جمهور و دولت است.این مغز را از تفکر بازنداریم."
ادامه مطلب
بایاد و نام خدای مهربان
- سوم خرداد:
سوم خرداد ۶۱ یاد آور باز پس گیری خرمشهر از دشمن متجاوز به ایران اسلامی است.پیروزی در مقابل دشمنی که ساز و برگ نظامیش محل قیاسی با توان نظامی ما نداشت با محاسبات مرسو م نظامی دور از ذهن تصور می شد. از طرف دیگر اختلافات داخلی نیز در مرحله حساسی قرار گرفته بود.اما پایمردی وغیرت زنان و مردان بی ادعا پیروزی بزرگی را رقم زد ،آنچنان که به حق نام"حماسه" گرفت.
خرمشهر آزاد شد و آزادیش را مدیون مردان بزرگی بود که بی اعتنا به غوغای قدرت و ثروت جان در کف نهادند تا ایرانی وایران اسلامی همچنان سرافراز بماند .نه اسیر نام و نان شده بودند و نه به میز و مقام چسبیده بودند.آنان غرقه آب گشتند اما به آب آلوده نشدند.
اینک جای خالی آن مردان بی ادعا بیش از هر زمان دیگری احساس می شود.ا گرچه همه ما به آن اسطوره های مقاومت می بالیم اما فقدان بزرگمردانی چون مهدی وحمیدباکری ،جهان آرا خرازی ،همت ،چمران ،بروجردی ،کاظمی ،صیاد شیرازی و هزاران سرمایه انسانی دیگرخلاء پر ناشدنی است.مردانی که اگر امروز بودنداوضاع به گونه ای دیگربود ،آنان نشان داده بودند برای خود ردایی نمی دوزند و برخوان قدرت نمی نشینند.
به روح بزرگشان درود می فرستیم. یادشان گرامی وهمتایانشان بسیار باد.
خوشا چون سرو ایستادنی سبز
خوشا چون برگها افتادنی سبز
خوشا چون گل به فصلی ،سرخ مردن
خوشا در فصل دیگر ، زادنی سبز
با یاد ونام خدای مهربان
این روزها ایام خاطره انگیز وغرور آفرینی برای ملت بزرگ ایران است آزادی خرمشهر و دوم خرداد یک وجه مشترک دارند ، هردو حماسه نام گرفته اند.
دوم خرداد:
در دوم خرداد ۷۶ سید محمد خاتمی که با وعده "فردای بهتری برای ایران اسلامی" در عرصه انتخابات ریاست جمهوری حاضر شده بود ، در اوج ناباوری و با اکثریت آرا به پیروزی رسید. بخشی از ارکان قدرت تلاش می کردند یا حداقل دوست داشتند رقیب او پیروز گردد. در این اوضاع برد اصلاح طلبان حتی برای خودشان نیز قابل تصور نبود .عظمت حضور مردم در پای صندوق های رای به اندازه ای بود که مقام محترم رهبری از آن روز به عنوان "حماسه" یادکردند.
خاتمی ۸ سال رئیس جمهور ماند.اتفاقات تلخ وشیرین بسیاری در آن سالها رخ داد که اکنون مجال پرداختن به آنها نیست.شاید به همان میزان که بحران آفرینی ها سد راه شد ، عدم سازماندهی تشکیلاتی و نداشتن استراتژی به همراه غفلت از لایه های زیرین اجتماع نیز به فرایند اصلاحات ضربه زد.
اکنون ورق به گونه دیگری رقم خورده است.اصولگرایان به صورت تقریبا" یکدست در ارکان مهم حاکمیت جای گرفته اند.اما رادیکالیسمی که از دل اصولگرایی سر برآورده وبه اقتدار گرایی منتهی شده چنان قاعده بازی را به هم ریخته که حتی محافظه کاران سنتی جناح راست نیز از آنچه گذشت ومی گذرد بیمناک شده اند.علاوه بر مسائل داخلی عرصه روابط بین الملل چنان به چالشهای اساسی دچار گردیده که برای اولین بار در طول تاریخ تشکیل سازمان ملل متحد ۲ قطعنامه با اجماع علیه ایران صادرشده است .
اکنون در چرایی این موارد سخنی نمیگوییم اما بی تردیداصلاحات راه بی بدیل این نظام برای رهایی ازچالش هاست.گزینه برون شویی که فرصت نوزایی"جمهوری اسلامی ایران" را فراهم می آورد. محافظه کاران نیز چه بخواهند و چه نخواهندآنجا که اقتضا می کندقدم در همان راهی می گذارند که خود ،اصلاح طلبان را از ورود به آن نهی می کردند و برسر آن غوغا به راه می انداختند.از وعده های انتخاباتی گرفته تا آنچه که اکنون در بحث مذاکره مطرح است مشحون از مصادیق این موضوع است.گو اینکه گفتمان اصلاح طلبی خوب وضروری است اما عواید آن نبایدبه نام اصلاح طلبان ثبت شود!
کسانی که از انبوه هزینه های "انقلاب" آگاهی دارند هیچگاه آن را به اصلاحات ترجیح نخواهند داد. چه که حکمرانی خوب فقط در مسیر اصلاحات به دست خواهد آمد.فرو کوفتن اصلاحات واصلاح طلبان از یک سو و کامجویی از دستاورد های آن چیزی نیست که بتوان از آن دفاع کرد.کسانی که از پایان اصلاحات سخن می گویند باید به الزامات گفته خود نیز توجه داشته باشند که اگر داربست اصلاحات در یک نظام بریزد اتفاقات ناخوشایندی رخ خواهد داد.اصلاح طلبان تلاش می کنند این دار بست پابرجا بماند. برهمین اساس با تما م توان و با انگیزه ای بیشتر از شورا ها در انتخابات مجلس حضور خواهند یافت .
تو با خدای خود اندازکار ودل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند